تاثیرات روحی وجسمی نماز

تاثیرات روحی وجسمی نماز

 

تأثیر نماز بر کاهش اضطراب

الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره رعد/آیه 28)

"اضطراب" بیماری شایع قرن اتم و كهكشان است. پیشرفت سریع و پیچیده تمدن و در عین حال بی توجهی به ارزش های مذهبی و خانوادگی هر روز بیش از پیش برای افراد و اجتماع اضطراب های جدید به وجود می آورد.(1)

از نظر روان پزشكان، اضطراب با یك احساس منتشر و مبهم دلواپسی كه اغلب ناخوشایند و بدون دلیل است مشخص می شود كه معمولا با یك یا چند مشكل جسمی همراه می گردد. از جمله شخص ممكن است علامت های جسمی چون احساس تپش قلب، تنگی نفس و درد قفسه سینه، خالی شدن سردل، تعریق، سردرد، تكرر ادرار، اسهال، گزگز دست و پاها، لرزش و… را نیز به همراه داشته باشد.

اضطراب، گاهی به شكل طبیعی در اشخاص سالم بروز می كند و گاهی به صورت بیمارگونه و دائمی در می آید كه نیاز به درمان و مراقبت پزشكی دارد. با اینكه دلایل علمی گوناگونی از دیدگاه های مختلف به عنوان دلایل بروز اضطراب و تشدید آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ایمان مذهبی، به عنوان یك عامل مهم در بروز اضطراب نقش غیرقابل انكاری دارد(2) و به این ترتیب نقش پیشگیری كننده و حتی درمانگر مذهب در مورد اضطراب قابل بررسی است.

آرامش حاكم بر روح و روان و در نتیجه آن سلامت جسم اشخاص مذهبی، در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی و اضطراب لامذهب ها از دیر باز مورد توجه پزشكان بوده است.

به این ترتیب در بعد پیشگیری از اضطراب و برای آرامش دائمی جسم و روان، "نماز" نقش خارق العاده ای را ایفا می كند. از طرفی در بعد درمان بیماران مبتلا به اضطراب، امروز علاوه بر درمان های دارویی، از روش های چون آموزش انبساط آرامش عضلانی و همچنین تلقین بوسیله هیپنوتیزم نیز استفاده می شود(3) كه ما در مورد آرامش عضلانی ناشی از نماز در نكته چهارم از این مجموعه مقالات، سخن گفته ایم و درباره تلقین های سازنده ناشی از نماز نیز در آینده سخن خواهیم گفت.

در مورد اضطراب، بد نیست به این نكته اشاره كنیم كه شخص نمازگزار با ایمان به قدرت لایتناهی پروردگاری كه در مقابلش كرنش می كند، خود را در مقابل هر عاملی كه قصد به خطر انداختن و ترساندن (و در نتیجه مضطرب ساختن) او را داشته باشد ایمن می یابد و ضمن تكرار باور اعتقادی خود طی نمازهای پنجگانه یومیه این ایمنی همه جانبه را، به روان خود تلقین می كند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود ملكه می سازد.

در راستای این موضوع تحقیقات علمی در برخی كشورهای مسلمان نشان می دهد كه بیماران مضطربی كه در كنار درمان های رایج ضد اضطراب، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی مشغول شده اند(4)، از بهبودی بالاتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند.

پی نوشت:

(1)و(2) ـ ترجمه فارسی سیناپس كاپلان ـ سادوك ـ ج دوم ـ صفحه 473

(3)- همان منبع، صفحه 517

(4) سخنرانی دكتر محمود گلزاری در اولین اجلاس نماز

تاثیر نماز بر کاهش افسردگی

حضرت علی (ع) می فرماید :  

"خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند."

در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت كردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب  REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).

پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله  REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.

در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم:  RAPID  EYE  MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است.

مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار می شود . با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب  REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله  REM به سر می برد.

از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، كاهش مرحله  REM از خواب می باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای.

علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.

لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.

لازم به توضیح است كه خواب  REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان  REM مشهود است.

: پی نوشت
*آیه ی 78 سوره اسراء:

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا 

نماز بر بهداشت خواب

مطالبی که در مورد فواید علمی نماز گفته می شود، همگی دربرگیرنده بعد كوچكی از ابعاد متعدد نماز است و پرداختن به فواید دنیوی و مزایای مادی نماز، هرگز نباید انسان را از توجه به دریاهای نور و معنویت همراه با نماز، غافل كند و بر این اساس باید مراقب بود كه توجه به مزایای پزشكی نماز و این قبیل مقولات، تنها به عنوان تأییدات علمی و دنیایی بر این عبودیت محض شود و خدای نكرده، حدود فواید و مزایای این فرضیه نورانی، در حد خاك و دنیا باقی نماند و حكایت آن گروه گمراه كه نماز را به یك نوع ورزش سوئیسی تشبیه كرده بودند و دل خوش داشتند كه فلسفه نماز را دریافته اند، نشود.

هر انسان طبیعی در حدود 3/1 عمر خود را در خواب به سر می برد و تأثیر خواب بر روان و جسم انسان از دانسته های مسلم علم پزشكی است. به طوری كه امروزه تغییرات خواب انسان از پیش آگهی های مهم و قابل توجه در زمینه ابتلا به بیماری ها، به حساب می آید.

به عنوان مثال، در اشخاص مبتلا به افسردگی میزان خواب به نحو چشمگیری افزایش و یا به ندرت كاهش پیدا می كند. تغییرات خواب انسان در بیماری های جسمی نیز بسیار چشمگیر است، به خصوص اگر تأثیر ناراحتی های روان انسان بر جسم او را در نظر داشته باشیم و به یاد آوریم كه بیش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بیمارستان های عمومی، در واقع از یك مشكل روانی رنج می برند.

به این ترتیب ایجاد بهداشت خواب، در واقع یك ركن مهم بهداشت روانی و جسمی به حساب می آید و هر عاملی كه در تنظیم بهداشت خواب مؤثر باشد، پیشگیری كننده و حتی درمانگر بسیاری از بیماری های جسمی و روانی است.

امروزه نخستین اصلی كه در ایجاد بهداشت خواب، توسط جدیدترین منابع علمی دنیا توصیه می شود "بیدار شدن هر صبح سر یك موقع مشخص از خواب است".

یك نگاه كلی به جدول اوقات شرعی نشان می دهد، كه وقت نماز صبح، در تمام طول سال، با در نظر گرفتن تغییرات ناشی از حركات وضعی و انتقالی زمین، زمان ثابتی است و اقامه كننده نماز صبح، با برخاستن پس از اذان، در واقع اساسی ترین گام را در جهت رعایت بهداشت خواب و در نتیجه آن، سلامت بدنی و تعادل روانی برداشته است .

تأثیر نماز بر بیماری فشار خون

افزایش فشار خون یكی از شایع ترین دلایل مراجعه به پزشك در سرتاسر دنیاست. به علت عوارض خطرناك و متعددی كه این بیماری برای بسیاری از اعضای بدن از جمله قلب، مغز، كلیه و چشم و .. دارد، سعی و اهتمام فراوانی در دانش پزشكی برای پیشگیری و كنترل این بیماری وجود دارد.

در تمامی منابع معتبر علمی، برای پیشگیری از ابتلا به افزایش فشار خون و همچنین كنترل تعداد زیادی از بیماران كه افزایش فشار خونی در حد خفیف یا متوسط دارند، رعایت برخی اصول و استفاده از درمان های غیر دارویی توصیه می شود. درمان های غیر دارویی ضمن آن كه هزینه چندانی را بر بیمار تحمیل نمی كنند، در پایین آوردن فشار خون و ممانعت از بروز و پیشرفت آن مؤثرند.

چهار درمان اولیه و بسیار مهم غیر دارویی كه در منابع جدید علمی برای كنترل فشار خون مورد توجه قرار می گیرند ، عبارتند از:

1. كاهش اضطراب و استرس

2. كاهش یا عدم مصرف الكل

3. كم كردن وزن

4. انجام ورزش های سبك به طور منظم در شبانه روز 

اما با توجه به نقش بسیار مهمی كه نمازهای واجب یومیه، در ایمن كردن انسان در مقابل استرس ها و مشكلات گوناگون زندگی ایفا می كنند( از جمله تأثیر نماز بر اضطراب كه در قسمت های بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ) و نیز با توجه به الزامی كه نماز به شخص نمازگزار مبنی بر عدم مصرف مشروبات الكلی می دهد، می توان این امر را قدم مؤثری در پیشگیری و كنترل فشار خون تلقی كرد.

از طرفی نماز با حركات موزون و قیام و قعود و ركوع و سجود منظمی توأم است كه قابل مقایسه با یك نرمش سبك روزانه مشابه آنچه كه در درمان های غیر دارویی فشار خون توصیه می شود، می باشد. همچنین اگر به یاد آوریم كه مسلمان نمازگزار، رو به قبله مكتبی نماز می خواند كه خدای آن مكتب از پُرخوری و شکم پارگی بیزار است و مثلاً "عالمان فربه و چاق را دشمن می انگارد " متوجه خواهیم شد كه هر چهار درمان غیر دارویی مذكور، برای كنترل و پیشگیری افزایش فشار خون، در ورای احكام نورانی نماز نهفته است.

تأثیر نماز بر سلامت كلیه ها

سلامت دستگاه ادراری انسان، به خصوص كلیه ها، تأثیر بی نهایت مهمی در ادامه حیات انسان دارند و بیماری كلیوی از دردناك ترین و پر مخاطره ترین، گرفتاری های جسمی است.

در این میان عفونت دستگاه ادراری كه یكی از شایع ترین علل مراجعه بیماران به مطب پزشكان می باشد، علاوه بر آن كه خود بخود و به تنهایی بیماری آزار دهنده ای است، گاهی سبب بروز بیماری های دیگر نیز در بدن انسان می شود.

به عنوان مثال برخی عفونت های دستگاه ادراری می توانند، گاهی باعث نارسا شدن و از كارافتادگی كلیه شوند یا عفونت كلیوی در خون و در نتیجه در تمام بدن پخش شود یا برخی عفونت ها ممكن است به ایجاد سنگ كلیه در بیماران منتهی شوند، كه همه اینها نشانه اهمیت موضوع است.

ادرار پس از آنکه توسط دو كلیه انسان تولید شد، توسط دو لوله موسوم به " حالب" كه كلیه ها را به مثانه وصل می كنند، به مثانه تخلیه می شود تا بدان وسیله از بدن دفع گردد.

حال چنانچه مثانه به موقع از ادرار خالی نشود، ادرار از مثانه به حالب ها و حتی كلیه باز می گردد و همین "برگشت ادرار از مثانه به حالب ها، سبب ایجاد استعداد در فرد برای ابتلا به عفونت كلیه می شود" و به این ترتیب كسانی كه در شبانه روز، بنا به هر علتی به ندرت ادرار می كنند به طور جدی در معرض خطر هستند.

اما در رسایل فقهی توضیح المسائل، یكی از مبطلات وضو و نماز، خروج بول و غائط  و نفخ کلیه (گاهی کلیه ها را دردی می گیرد شبیه به درد کلیه اما شن یا سنگی در کلیه ها یا مجاری ادراری وجود ندارد. اطباء سنتی معتقدند گاهی مقداری از گازها و حباب های هوای داخل خون از راه مویرگ ها به کلیه منتقل شده و تجمع تعدادی از آنها در کلیه ها حالتی را به نام نفخ کلیه به وجود می آورد)، از بدن انسان درج شده است و این موضوع سبب می شود كه شخص نمازگزار و احیاناً  "دائم الوضو"، برای پرهیز از ابطال عبادتش به طور معمول و بر حسب عادت ، قبل از وضو ، به تخلیه ادرار بپردازد.(تعبیه توالت در مجاورت وضو خانه مساجد در واقع به منظور پاسخ به این عادت پسندیده و سلامتی بخش صورت می گیرد).

به این ترتیب حداقل سه بار، دفع ادرار از بدن، در زمان هایی به فواصل مناسب نسبت به یكدیگر و در حدی كه برای یك انسان طبیعی لازم است، فرد را در مقابل ابتلا به عفونت های كلیه و دستگاه ادراری مصون می سازد و می تواند به عنوان نكته ای مهم پیرامون نماز مورد توجه قرار گیرد.

تأثیر نماز بر عفونت های گوارشی

عوامل عفونی مختلف اعم از باكتری ها، ویروس ها و انگل ها، می توانند باعث درگیری دستگاه گوارش انسان و مشكلات متعدد ناشی از آن شوند. این مشكلات می توانند از یك خارش ساده شبانه بر اثر ابتلا به نوعی انگل، تا اسهال های وحشتناك تظاهر كنند. اما یكی از برجسته ترین مواردی كه در آن شعار معروف علم طب: " پیشگیری همیشه مؤثرتر از درمان است " صدق می كند، همین مورد عفونت های گوارشی است.

دانش پزشكی، امروزه عامل انتقال بسیاری از عوامل عفونی را اصطلاحاً  Fecal- Oral (مدفوعی ـ دهانی) شناسایی كرده است كه یك گروه عمده از این عوامل عفونی دارای این ویژگی هستند كه پس از اجابت مزاج بر روی دست باقی می مانند و بعداً در موقع غذا خوردن و از طریق دهان وارد بدن می شوند و ایجاد بیماری می نمایند .

از این جهت امروزه در همه ممالك پیشرفته اولین اصل بهداشتی كه برای مقابله با عفونت های گوارشی به همگان (به خصوص کودکان) آموزش داده می شود، شستشوی دست ها قبل از غذا خوردن و پس از اجابت مزاج است و به این ترتیب تأثیر نظافت دست ها در پیشگیری از گروه زیادی از بیمارهای عفونی، باور نكردنی است.

فرمان وضو كه در آیه شریفه 6 از سوره مباركه مائده در قرآن مجید*، صادر شده است، به سادگی و صراحت امر به شستشوی دستان (تا آرنج) می كند و 14 قرن پیش با بیان دستوری پیرامون نماز، پیام آور نكته ای می شود كه علم بشری در آستانه قرن 21 به اهمیت بیش از پیش آن، دست یافته است.

مقارنت اوقات نماز با سه وعده معمول غذایی (صبحانه و نهار و شام) یا حتی وعده های غذا هنگام روزه داری (سحر و افطار) سبب می شود كه شخص نمازگزار، موقع انجام وضو (كه معمولا متعاقب اجابت مزاج نیز هست) خود به خود به شستشوی دست ها بپردازد و هر گونه عامل بیماری زای عفونی را از دست های خویش بزداید و در نتیجه موقع صرف غذا، هیچ عامل عفونی ناشی از دست های آلوده موفق به ایجاد بیماری در بدن او نشود.

*پی نوشت:

آیه 6 سوره مائده: " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَیْدِیكُم مِّنْهُ مَا یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن یُرِیدُ لِیُطَهَّرَكُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ "

ترجمه: "ای کسانی که ایمان آورده اید، چون به نماز برخاستید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهایتان را تا قوزک مسح کنید و اگر جنب بودید خود را پاک سازید و اگر بیمار یا در سفر بودید یا از جای قضای حاجت آمده بودید یا با زنان نزدیکی کرده بودید و آب نیافتید با خاکی پاک تیمم کنید و صورت و دستهای تان را با آن مسح کنید، خدا نمی خواهد شما در رنج افتید، بلکه می خواهد که شما را پاکیزه سازد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاس گزارید."

تأثیر نماز بر ایمنی حواس

پیامبر اكرم (ص) :  

وضو كلید نماز و نماز كلید بهشت است .

دانش بشری از سال ها پیش حواس انسان را در پنج عنوان ( بینایی ، شنوایی ، بویایی ، چشایی و لامسه ) طبقه بندی می كند و همین حواس پنجگانه هستند كه رابطه گسترده انسان و دنیای اطراف او را شكل می دهند .

در قسمت های گذشته به چند مزیت پزشكی پیرامون نظافت دست ناشی از وضو ، توجه یافتیم و اینك به نظافت صورت رسیده ایم كه آن نیز در آیه شریفه 9 از سوره مباركه مائده ، به عنوان یك فرمان لا یتغیر الهی بر عموم مسلمانان واجب شده است .

در اهمیت نظافت صورت شاید همین نكته كافی باشد كه چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشری در وابستگی كامل با صورت بسر می برند . تماس آب كه منشأ پاكیزگی و حیات است و به صورت، علاوه بر محاسن متعددی كه از جهت برقراری تعادل ناقل های عصبی در بدن انسان دارد، از دیدگاه مقابله با آلودگی هایی كه ممكن است ، در چشم ، بینی ، دهان و پوست صورت و .. ایجاد بیماری كند مهم است . به خصوص كه در آب ، حین وضو ، و همچنین استفاده از شانه و مسواك ذكر شده است .

با این كه دست قدرتمند صنع الهی ، چنان ساختمان گوش و بینی و چشم و .. را آفریده است كه خود به خود مقاومت بی نظیری در مقابل آلودگی می كنند و روزانه بارها و بارها بدون آنكه انسان وقوفی پیدا كند ، آلودگی ها را از خود دور می سازند ( مثلاً در گوش جریان موم ، در بینی موهای ریز متعدد ، در چشم پلك زدن و اشك و .. ) اما چنانچه آب نیز در شستشوی صورت به كار برده شود ، ما حصل فعالیت پاك كنندگی اعضای صورت به نتیجه خواهد رسید.                         

علاوه بر این كه حداقل 3 بار شستشوی صورت هر گونه آلودگی محیطی را نیز از آن خواهد زدود، توجه به این نكته مهم است كه دو راه عمده ابتلا به عفونت ها ( دهانی و استنشاقی ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند .

در هر صورت دستور قرآن مبنی بر شستن دست ها و صورت قبل از نماز با توجه به اینكه این اعضاء معمولاً پوشانده نمی شوند ( حتی در مورد حجاب خانم ها مورد استثناء واقع شده اند وجه و كفین ) و در نتیجه با وجود اهمیت آنها از نظر تمركز حس های پنجگانه ، در معرض آلودگی دائمی هستند ، می تواند حاوی حكمت های بی شمار باشد ، كه در سطور گذشته با اختصار، به مشتی نمونه خروار اشاره شد .

تأثیر نماز بر عفونت های تنفسی

به علت پراكنده بودن عوامل عفونی متعدد در محیط اطراف و هوای تنفسی انسان ، و با توجه به این كه استنشاق میكروب از طریق بینی روش عمده انتقال این عفونت هاست ، بیماری های عفونی تنفس ، به وفور به وقوع می پیوندد. این مشكلات به ویژه در فصل سرما كه تجمع افراد در محیط های بسته افزایش می یابد و ویروس ها و باكتری ها امكان رشد و بیماری زایی زیادتری پیدا می كنند، بیشتر می شود و به همین علت است كه در فصل سرما شایعترین علت مراجعه اطفال و بزرگسالان به مطب و كلینیك های عمومی ، بیماری  common cold ( سرماخوردگی ) و عوارض متعدد ناشی از آن است و همانطور كه اشاره شد ، عمده این درگیری ها ، ناشی از انتقال عامل بیماری زا از طریق بینی است .

اما از جمله مواردی كه در حین وضو ، مورد توصیه مؤكد قرار گرفته است . سه مرتبه ، چشیدن و استنشاق آب سرد و پاك است و حتی شستن قسمتی از درون بینی حین وضو ، توسط برخی از علمای شیعه واجب اعلام شده است ( رجوع شود به مساله 241 از رساله توضیح المسائل حضرت آیت .. العظمی اراكی (ره) .

با توجه به اینكه اولین سد دفاعی بدن در مقابل عفونت های تنفسی موهای ریزی هستند كه در مخاط بینی تعبیه شده اند ، عوامل عفونی متعددی از جمله بسیاری از ویروس ها و باكتری ها و حتی عامل بیماری سل در این موها متوقف می شوند و جلوی حركت آنها به قسمت های دیگر دستگاه تنفس گرفته می شود .

بر این اساس چنانچه مسلمین در مقدمات نماز و حین وضو دستور اسلامی استنشاق آب سرد (1) را اجرا نمایند ، همه روزه چند نوبت میكروب های مجرایی تنفس را زدوده و مجرای تنفسی خود را تمیز و پاكیزه می نمایند و بدین ترتیب از بروز بیماری های متعدد تنفسی در امان خواهند بود .         

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. از روایات اهل بیت عصمت ( ع) چنین مستفاد می گردد كه وضو با آب سرد ، افضل از آب گرم است.

به نقل از سایت تبیان

بشر در آغاز چگونه متوجه خدا شد؟

بشر در آغاز چگونه متوجه خدا شد؟


 
اكنون این سؤال پیش می‌آید كه بشر در آغاز چگونه متوجه خدا شد؟ چه انگیزه اى او را به فكر خداپرستى انداخت؟ چه عاملى او را رهنمون شد كه براى جهان آفریدگارى جست جو كند؟ منشأ و ریشه این اندیشه چیست؟ اصولا چه عاملى باعث شد كه انسان به فكر خدا و خداپرستى بیفتد و در این باره بیندیشد؟



با كمی‌ دقت پاسخ این سؤال را می‌توان پیدا كرد: در انسان غریزه‌اى به نام غریزه «علت جویى» وجود دارد، بشر از نخستین روزگار، «علیت» را می‌شناخته و براى هر پدیده و هر موجود نیازمندى، علتى جستوجو می‌كرده است، اگر گرسنه می‌شد دنبال غذا می‌رفت، زیرا غذا خوردن را علت و عامل رفع گرسنگى می‌دانست. اگر تشنه می‌شد براى رفع عطش به سراغ آب می‌رفت، چون آب را علت رفع تشنگى می‌دانست. اگر صدایى را از پشت دیوار می‌شنید یقین داشت كه صدا علتى دارد و در صدد یافتن علتش بر می‌آمد. اگر بیمار می‌شد بیمارى خویش را نتیجه علت و عاملى می‌دانست و به فكر علاج می‌افتاد. براى رفع سرما به حرارت پناه می‌برد. چون حرارت را علت برطرف شدن سرما می‌دانست.



علت جویى و كنج كاوى در نهاد هر انسانى نهفته است. هر انسانى همواره در تلاش است كه از علل پدیده ها آگاه گردد، لذا در مورد هر پدیده اى «چرا و به چه علتى» را مطرح می‌كند. وى همواره می‌كوشد تا براى حس كنج كاو و علت جوى خود، پاسخ درست و قانع كننده اى به دست آورد.



انسان ذاتاً «علت جو» است و این غریزه را نمی‌تواند از دست بدهد و فراموش كند. همه انسان ها ـ از جمله انسان هاى نخستین ـ از این غریزه طبیعى برخوردار بوده اند. انسان در این جهان می‌زیسته و با حوادث و رویدادهاى شگفت آور آن روبه رو بوده است، توالى منظم شب و روز، تابستان و زمستان، حركت منظم ماه و خورشید و ستارگان، عجایب و شگفتى هاى حیوانات و گیاهان، كوه هاى مرتفع و دریاهاى وسیع و آب هاى جارى ... این همه را به چشم می‌دیده و به اندیشه و تفكر می‌افتاده كه «علت» این جهان چیست و پدید آورنده آن كیست؟ ناچار این جهانِ منظم علتى دارد و آفریدگار دانا و توانایى آن را آفریده است و اداره می‌كند.



به این ترتیب، انسان هاى نخستین هم با خدا آشنا شدند و به وجود او اعتراف نمودند و در برابر قدرت و عظمتش خاضع شدند. و در یك كلام، خداجویى در فطرت انسان نهاده شده است.

گرچه گروهى به اشتباه افتادند و به پرستش معبودهاى دروغین مشغول گشتند و به تدریج بت پرستى و خورشید پرستى و ماه پرستى و آتش پرستى و ستاره پرستى ... نیز در بین مردم پیدا شد.



ولى پیدایش معبودهاى دروغین نیز خود شاهدى است بر این كه انسان به واسطه غریزه علت جویى خویش توجه داشته كه براى اداره این جهان علتى لازم است، ولى در برخى موارد اشتباه كرده مصادیق دروغین را به عنوان علت و آفریدگار حقیقى پنداشته و به پرستش آنها اشتغال ورزیده است.



كوتاه سخن این كه: انسان به وسیله غریزه «علت جویى» كه در نهادش نهفته است براى مجموع موجودات و پدیده هاى جهان، علتى جستوجو می‌كرده و به این ترتیب با خداى جهان آفرین كه «علت حقیقى» موجودات نیازمند و پدیده هاى جهان است آشنا گشته و به وجودش پى برده و به پرستش او برخاسته است.

قرآن نیز خداجویى را امرى فطرى مى‌داند و مى‌گوید:

اگر از آنان بپرسى كه آسمانها و زمین را چه كسى آفریده پاسخ مى‌دهند خداى عزیز و دانا.

و مى‌فرماید: و اگر از آنان سؤال كنى كه چه كسى آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر كرده؟ مى‌گویند: خدا، پس چرا دروغ مى‌بندند؟

باز مى‌فرماید: و اگر از آنان سؤال كنى چه كسى از آسمان باران نازل مى‌كند و زمین را به وسیله آن زنده مى‌كند؟ مى‌گویند: خدا. به آنان بگو: سپاس مال خدا است ولى اكثر آنان خوب نمى‌اندیشند.
به نقل از : خبرگزاری برنا
منبع : کتاب "خداجویی" تالیف آیت الله امینی

اخلاق سیاسی در سیره ی امام علی(ع)

اخلاق سیاسی در سیره ی امام علی(ع)

سوه ای کامل

حضرت علی علیه السلام از زمان ظهور اسلام همواره در جبهه ی حقّ بود و رفتار و شجاعت و جوانمردی اش تصویری زیبا از اسلام را متجلّی می کرد. او جلوه ی واقعی و کامل حق به شمار می آید. در کردار، جهاد، ایثار، تقوا، پاسداری از اسلام، ستیز با شرک، و در دانش، ایمان و عمل صالح، عالی ترین نمونه از تربیت شدگان مکتب قرآن و رسول بود. حضرت علی علیه السلام از آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در راه حق مجاهده کرد و هیچ گاه برای هوای نفس و قدرت طلبی دست به شمشیر نبرد. او در تمام جنگ های صدر اسلام یک هدف را تعقیب می کرد و آن، ترویج دین اسلام و حاکم کردن اخلاق دینی بر اخلاق جاهلی بود.

یکی از زیباترین جلوه های انگیزه ی الهی حضرت، پیکار «خندق» است. در این جنگ سرنوشت ساز که پیروزی در آن برای هردو جبهه ی حق و باطل تعیین کننده ی مسیر آینده بود، حضرت با عمرو بن عَبْدُوَدّ، پهلوان نامدار دشمن، رو به رو شد. وقتی امام بر عمرو غلبه یافت، دشمن با انداختن آب دهان به وی اهانت کرد. حضرت او را رها ساخت و پس از مدتی به هلاکت رساند. امام در باره راز این عمل، فرمود:

«در آن لحظه عصبانی بودم و ترسیدم اگر او را به حال عصبانیت بکشم، کردارم از روی هوای نفس باشد نه به خاطر خدا. به همین جهت رهایش کردم و وقتی برخشم خویش غالب شدم، به او حمله بردم.»

حضرت در تمامی عرصه های زندگی، مظهر کامل عبودیت الهی بود. این امر در شخصیت سیاسی وی کاملاً آشکار است.

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، ابوبکر به خلافت رسید. ابوسفیان که در پی فرصتی برای ایجاد فتنه در جامعه ی نوپای اسلامی بود، از امیرمؤمنان خواست خلافت ابوبکر را نپذیرد و گفت: «اگر بخواهم، زمین را از سرباز و اسب پر می کنم و خلافت را از او می ستانم.»1

حضرت علی علیه السلام که نیک می دانست ابوسفیان از غصب خلافت خشنود است، به او فرمود: «ای ابوسفیان! مؤمنان نسبت به یکدیگر خیرخواه اند، اما منافقان مردمی حیله گرند و به یکدیگر خیانت می کنند. اگرچه خانه ها و بدن هایشان به یکدیگر نزدیک باشند.»2

امام می دانست برای رسیدن به حقّ خود نباید به هر وسیله ای دست یازد؛ به همین دلیل، درخواست ابوسفیان را رد کرد3 و تا زمانی که مردم به او روی نیاوردند، هرگز برای کسب قدرت گام برنداشت.

در دوران خلافت خلفای سه گانه، حضرت هیچ اقدامی جهت تضعیف آنان انجام نداد، و همواره آنها را درتدبیر امور یاری کرد. بر اساس سیاست رایج در جوامع بشری، حضرت علی علیه السلام باید زمینه لازم برای رسیدن به قدرت را، حتی به بهای تضعیف خلفا، فراهم می آورد؛ اما او تنها رضا و عبودیت خداوند را در نظر داشت و هیچ گونه پیمان شکنی را، حتی با عالی ترین اهداف، مجاز نمی دانست. این در حالی است که حضرت همواره بر حقّ خویش در «خلافت» تأکید کرده و خلفای پیشین را نامشروع می داند.4 او حکومت را حقّ مسلّم خود دانسته ولی برای رسیدن بدان، هیچ روش نامشروعی را انتخاب نمی کند و حتی از دادن وعده ای که نتواند بدان وفا کند، می پرهیزید. امام از پایمال شدن حقّ خویش توسط خلفا ناراضی بود، اما برای تثبیت موقعیتش هرگز نخواست جایگاه خلفا را تضعیف کند. علاوه بر این، برای پشتیبانی از اسلام و تضمین تداوم آن، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. این تلاش شامل گفتمان و مناظره با یهودیان و مسیحیان، راهنمایی و ارشاد خلفا در امر مملکت داری، قضاوت و داوری در دادخواهی های دشوار، بیان احکام دین و... بود.5

حضرت پس از وفات عمر، در شورای شش نفری «انتخاب خلیفه» قرار گرفت. امام اصولاً این شورا را مشروع نمی دانست و از اینکه با مردانی چون عثمان و طلحه همپایه گردیده است، ناخرسند بود. وی در این باره می فرماید:

«شگفتا کسی که در زندگی می خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسید، کوشید تا آن را به عقد دیگری در آورد... من آن مدت دراز را با شکیبایی به سر بردم، رنج بردم و خون دل خوردم. چون زندگانی او به سرآمد، گروهی را نامزد کرد و مرا در جمله ی آنان در آورد. خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه ی او نپنداشتند و در صف اینان داشتند، ناچار با آنان انباز، با گفتگوشان دمساز گشتم، اما یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید، این دوخت و آن برید، تا سومین به مقصود رسید.»6

با وجود این نارضایتی، باز هم درستی و راستی را فدای قدرت طلبی نکرد. عبدالرّحمان بن عوف به او گفت: با تو بیعت می کنم که طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و روش ابوبکر و عمر با مردم رفتار کنی. حضرت فرمود: «می پذیرم، ولی طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر و آنچه خود می دانم، عمل خواهم کرد.» عبدالرّحمان شرط خود را با عثمان در میان نهاد و او پذیرفت. این ماجرا سه بار تکرار شد و پاسخ حضرت علی علیه السلام و عثمان همواره یکسان بود؛ آنگاه عبدالرّحمان با عثمان بیعت کرد. امام می توانست شرط عبدالرّحمان را بپذیرد و پس از رسیدن به خلافت، بر اساس کتاب خدا و سنّت رسول صلی الله علیه و آله وسلم عمل کند؛ ولی چون تقوا و ترس از خداوند، معیار تمام اعمال و رفتار او است، هرگز نمی تواند پیمان خود را زیر پا نهد. تفاوت حضرت علی علیه السلام با  دیگران در همین جا است؛ عثمان گرچه وعده کرده بود طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر و شیخین عمل کند و بنی امیه را بر مردم مسلّط نسازد؛ ولی وقتی به خلافت رسید، به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد.7

شایان دقّت و توجّه است که عمر بن خطاب ترکیب «شورا» را به نحوی تعیین کرده بود که انتخاب عثمان به عنوان خلیفه، در آن قطعی باشد؛ چنان که عبدالفتّاح عبدالمقصود در این زمینه می نویسد:

«وصیت عمر بدین شورا مانند قرار داد رسمی بود که آن مرد مظلوم (علی علیه السلام ) باید مغلوب باشد.»8

در دوره ی خلافت عثمان، حضرت علی علیه السلام با آنکه از تضییع حقّ خویش ناخشنود بود، به سکوتش ادامه داد و تا آن جا که می توانست در مقابل شورشیان مقاومت کرد تا عثمان نجات یابد. پس از قتل عثمان، زمانی که مردم یکپارچه به امام روی آوردند و بیعت کردند، برخی مانند سعد بن ابی وقّاص، عبدالله بن عمر و اسامة بن زید از بیعت سرباز زدند. عده ای از یاران امام خواستند به زور از آنان بیعت بگیرند؛ ولی با نهی حضرت رو به رو شدند. پس از بیعت، طلحه و زبیر نیز با هدف مخالفت و پیمان شکنی نزد حضرت شتافتند و گفتند: می خواهیم برای به جای آوردن اعمال عُمره به مکه برویم. امام آنان را در رفتن آزاد گذاشت و فرمود: «هدفتان حیله است نه عمره!».9

اصولاً امام در تمام دوران خلافتش مانع حرکت مردم از حوزه ی حکومتی اش نمی شد؛ هرچند به سوی شام روند. چون بر اساس اصول اخلاقی حاکم بر اندیشه ی وی، هرگز«قصاص قبل از جنایت» روا نیست.10 حضرت درباره ی پیمان شکنی آنان فرمود:

«چون به کار برخاستم، گروهی پیمانِ بسته شکستند و گروهی از جمع دینداران بیرون جستند و گروهی دیگر با ستمکاری دلم را خستند.»11

امام پس از رسیدن به حکومت هرگز نخواست اقدامی غیر عادلانه مرتکب شود و در مقابل خواست های ناروای طلحه و زبیر ـ که حکومت بصره و کوفه را می خواستند ـ مقاومت کرد؛ در حالی که بر اساس اصول حاکم بر سیاست جوامع بشری، می توانست تا زمان «تثبیت قدرت» به تقاضای آنان پاسخ مثبت دهد. برخورد امام با کارگزاران عثمان نیز از همین زاویه قابل تحلیل است. ایشان پس از رسیدن به خلافت، بی درنگ به عزل کارگزاران وی پرداخت. نزاع معاویه با حضرت نیز رهاورد همین تصمیم بود. اگر امام به عزل معاویه نمی پرداخت، جنگ صفّین و پیامدهای آن تحقّق نمی یافت؛ ولی حضرت علی علیه السلام وی را ناشایست و ناصالح می دانست و با آنکه از فرجام کردارش آگاه بود، در جهت عزل او گام برداشت. حضرت در خطبه ای به همین مطلب اشاره می کند:

«گویی او را می بینم که از شام بانگ برداشته است و پرچم های خود را پیرامون کوفه برافراشته، چون ماده شتر بدخو که دوشنده ی خود را با دندان بدراند و سرها بر زمین بگستراند. دهانش گشاده، ستم و بیداد را بنیاد نهاده، به هر سو تازان، حمله او سخت گران. به خدا که شما را در این سوی و آن سوی زمین پراکنده گرداند، چندان که جز اندکی به مقدار سرمه ی چشم از شما باقی نماند.»12

قبل از آغاز پیکار صفّین، لشکریان معاویه زودتر از یاران امام به آب رسیدند و آنها را محروم ساختند. در این موقعیت، با اینکه حضرت قصد داشت غائله از طریق مذاکره پایان پذیرد، در این امر توفیق نیافت و یارانش را با خطبه ای حماسی به عقب راندنِ لشکریان معاویه تحریک کرد و سپاه امام با حمله ای سریع، دشمن را عقب راند. پس از دستیابی به آب، برخی از یاران حضرت قصد داشتند لشکریان معاویه را از آن محروم سازند؛ امام آنها را از این کار بازداشت.13

اصولاً مشی امام، بر جلوگیری از بروز جنگ بود و قبل از آغاز جنگ، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام می داد. این رویه را در جنگ های جمل، صفّین و نهروان در پیش گرفت ولی نتیجه ای به دست نیاورد. قبل از آغاز جنگ جمل، نامه ها و قاصدهای مختلفی را به سوی عایشه، طلحه و زبیر روانه ساخت و آنان را از عاقبت کار خویش آگاه کرد؛ ولی آنان به هیچ عنوان زیر بار حقّ نرفتند. همچنین قبل از آغاز جنگ، یارانش را از پیش دستی در حمله و دشنام دادن به لشکریان معاویه باز داشت:

«با آنان جنگ نکنید تا زمانی که آنان جنگ را آغاز کنند؛ چرا که ـ سپاس خدا را ـ حجّت با شماست؛ و رها کردن آنها تا دست به پیکار گشایند، حجّتی دیگر برای شما بر آنهاست. اگر به خواست خدا، شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت کرده، نکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند، آسیب مرسانید. و زخم خورده را از پا در میاورید. زنان را با زدن برمیانگیزانید؛ هرچند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند؛ چرا که توانِ زنان اندک است.»14

دو رویکرد متضاد

امیرمؤمنان علیه السلام در موقعیتی این روش سیاسی و اخلاقی را پیش گرفته بود که دشمن از هیچ گونه نیرنگی خودداری نمی کرد؛ معاویه و عمرو بن عاص برای رسیدن به قدرت، به هر روشی متوسّل می شدند. آنان در عمل، خواهان دستیابی به سیاست و قدرت به مفهوم مطلق آن بودند؛ لذا رویارویی امام با این اشخاص، از لحاظ اخلاقی، بسیار معنادار است.

جنگ امیرمؤمنان علیه السلام با معاویه، نبرد دو طرز فکر کاملاً الهی و شیطانی و جنگ اخلاق با بی اخلاقی بود؛ همان طور که مهم ترین منبع اندیشه و عمل امام، اعتقاد مطلق وی به اصول اسلامی و اخلاقی است. حضرت علی علیه السلام حکومت را به خاطر حاکم کردن اصول و اخلاق اسلامی می خواست و معاویه برای زیر پا نهادن آن اصول و ارضای هوس های خویش. این تفاوت، بسیار مهم است! معاویه هرگز در سیاست روش اخلاقی پیش نمی گرفت و هدفی جز کسب قدرت و به حکومت رساندن بنی امیه نداشت. عبدالفتّاح عبدالمقصود در این زمینه می نویسد:

«فرمانروای شام به ناحق خواستار حکومت بود و بدون داشتن شیوه و سیره ای اسلامی، در میان مردم می گردید و سیاست خود را اجرا می کرد. اگر شعائر و مناسک و آداب مذهبی، همچنان در شام اجرا می شد و از میان نرفته بود و اگر آداب و رسوم و صورت ظاهر عبادت ها در چارچوب معمولی و عادّی خود حفظ می شد، باید گفت که «دین» در حقیقت، صرفاً عبارت از پوسته و رویه نیست؛ «دین» عبارت است از ارزش ها، اصول و بنیان هایی که همگی باهم به پیش می روند.»15

تصویری که تاریخ از معاویه و عمرو بن عاص ارائه می دهد، با آنچه «ماکیاولی» در سیاست نامه اش تبیین کرده، کاملاً منطبق است. اصول سیاسی معاویه حتی با اصول جوانمردی ـ که رعایت آنها در دوره ی جاهلیت در جزیرة العرب مورد تأکید بود ـ متضاد می نمود. البته مشکل حضرت علی علیه السلام تنها معاویه نبود بلکه از آغاز زمامداری، رویاروی کسانی قرار گرفت که به اصول اخلاقی پایبند نبودند. طلحه و زبیر که در نخستین جنگ «جمل» مقابل امام ایستادند، پیمان شکن بودند و بیعت خود با حضرت را زیر پا نهادند. معاویه نیز از همان آغاز، روش دروغ و نیرنگ پیش گرفت؛ او به خاطر منافع سیاسی، امام را به دروغ به قتل عثمان متّهم کرد؛ در حالی که خود می دانست امام برای جلوگیری از قتل عثمان تلاش فراوان کرد. امام این نکته را بارها در نامه هایش به معاویه گوشزد نمود16؛ البته این تذکّرات در روش وی هیچ تأثیری نمی گذاشت. معاویه در غارت بیت المال مسلمانان هیچ گونه مانعی پیش روی خود نمی دید و آن را برای تحقّق اهداف شخصی به کار می گرفت.

معاویه از هر روشی برای جذب یاران امام علی علیه السلام استفاده می کرد و زمانی که موفّق به جذب آنان نمی شد، برای از میان بردنشان به شیوه های دیگر ـ همچون ترور ـ می پرداخت. وعده و وعیدهای معاویه بسیار تأثیرگذار بود و رخنه های اساسی در لشکر امام پدید آورد! طه حسین در تحلیلی از زندگی حضرت می نویسد:

«علی علیه السلام بر اساس روشی عمل می کرد که در آن فقط انسان هایی که آخرت را به دنیا ترجیح می دادند، می توانستند راضی باشند؛ ولی معاویه دنیای افراد را تأمین می کرد. حضرت علی علیه السلام در دوره ای بر این اساس عمل می کرد که دیگر روحیه ی حاکم در صدر اسلام دگرگون شده و دنیا پرستی در میان مسلمانان رواج یافته بود. به همین دلیل، مردم نمی توانستند در مقابل وسوسه های مادّی معاویه مقاومت کنند.»17

روش معاویه، «پیمان شکنی» بود و به هیچ یک از وعده ها و پیمان های خود وفا نمی کرد. عبدالفتّاح عبدالمقصود در این باره می نویسد:

«به هیچ وجه از این شخص که برای به دست آوردن قدرت و حکومت پیوسته می کوشید، شنیده یا دیده نشده است که در ضمن سیر و حرکت به سوی هدف، ناچار شده باشد که وسایل و ابزار رسیدنش را به طرف جادّه مستقیم و درست برگردانده باشد یا راه سرشت های والا با ارزش انسانی در پیش گیرد؛ زیرا در تمام این مدت آنچه وی را به نیازش می رسانید و حاجتش را برآورده می کرد، انحراف و کجروی بود.»18

معاویه از لحاظ شخصیتی، در مقایسه با امام علی علیه السلام ضعف های بسار تحقیرآمیزی داشت و برای جبران این کمبودهای جدّی، از هر وسیله ای سود می جست. عرب آن روز، امام را در شجاعت، شهامت، پایمردی در امر الهی، عدالت، برابری و اصول والای انسانی، بالاترین مردمان می دانست و این، برای معاویه بسیار سنگین بود. او همچنین می دانست هیچ گاه نمی تواند در پیکار نظامی بر امام چیره شود؛ از این رو، برای غلبه بر حریف، اصول اوّلیّه اخلاقی را هم زیر پا می گذاشت. در آیین معاویه، دادگری با ستم، راستگویی با دروغ و وفاداری با خیانت تفاوت نداشت. در نگاه او، همه نیکی ها و بدی ها ابزار سلطه جویی و هوسرانی بودند و تا هنگامی که وی را به اهدافش می رساندند، تفاوت نداشتند.

حضرت علی علیه السلام مردم را به حق و عدالت دعوت می کرد، ولی معاویه برای پیشبرد اهدافش از هر وسیله ای بهره می برد. عبدالفتّاح عبدالمقصود درباره آن دوران می نویسد:

«جان ها شروع به منحرف شدن از راه راست کردند، ایده های والای معنوی رو به سراشیب سقوط گذاشتند، ارزش ها واژگونه شدند، پیشانی ها به سوی دنیا روی گذاشتند و دل ها از خدا دور گردیدند. در نظر اکثریت عظیم مردم، سخن آخر و تعیین کننده در اختیار «مادّیات» قرار داشت و در هنگام سنجش و ارزیابی اشخاص، برتری از آنِ مادّه بود که در دو رکن قدرت (شمشیر و ثروت) نمایان می گردید!»19

در واقع این همان خطری بود که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بارها هراس خود را نسبت به وقوع آن در بین مسلمانان ابراز کرده بود:

«آنچه پیش از هرچیز درباره شما اندیشناکم، آن است که شکوفه های خوشی و لذّات دنیوی به شما روی آورد.»20

حضرت علی علیه السلام هم در باره روی گردانی مردم از راستی، می فرماید:

«همانا کران تا کران را ابرِ فتنه پوشانده است و راه راست ناشناسا گردیده است!»21

معاویه به یاری مشاور حیله گیری چون عمرو بن عاص به خوبی توانست از ارکان قدرت نامشروع خود استفاده کند؛ اما او مطمئن بود که علی علیه السلام هرگز شیوه های نامشروع و غیر اخلاقی وی را مقابله به مثل نخواهد کرد و در صلح و جنگ به آیین «جوانمردی» پایبند است.

از نظر حضرت علی علیه السلام «اصول اخلاقی» را باید در هر حال و در مقابل هرکس، حتی در برابر کسی که به اصول اخلاقی و فضایل انسانی ایمان ندارد، مراعات کرد؛ لذا هیچ یک از نیرنگ ها، پیمان شکنی ها و ناجوانمردی های معاویه را پاسخ نمی داد. امام در جواب به نامه ی معاویه می نویسد:

«به تو چه که فاضل کیست و مفضول کدام است؟ سیاستمدار کیست و رعیت کدامند؟»22

حضرت در نامه ای دیگر می نویسد:

«ای معاویه! کِی بود که شما گردانندگان سیاست مردم و والیان امر امت بودید، با اینکه نه در میدان مسابقه ی خیرات و کمالات انسانی، قدمی برداشته اید و نه از شرفی عالی برخوردارید!»23

امام در این نامه چهره ی واقعی معاویه و سیاستش را نشان داده، به مفهوم واقعی «سیاست» اشاره می کند و به معاویه یادآور می شود که تو از چنین سیاستی بیگانه ای، آن قدر بیگانه که حتی شایسته ی حرف زدن در این میدان نیستی؛ چون سیاست اخلاقی نیازمند برتری در زمینه ی خیرات و کمالات انسانی است و افرادی چون تو نمی توانند در چنین مسابقه ای وارد شوند.

به هر حال، امام علی علیه السلام در دوره ی زمامداری اش رویاروی روش سیاسی ای قرار گرفت که اصل اولیه ی آن، دوری از اخلاق بود. امام با در پیش گرفتن روش مطلقاً اخلاقی، در پی ارائه الگویی نو و مناسب برای بشر بود. او در این راه چنان عمل کرد که سرمشقی جاودان ـ که در آن، تعالی و سعادت جمعی مهم ترین هدف سیاست است ـ در مقابل جهانیان و سیاستمداران بوده باشد.

اختلاف بنیادین این دو روش، ریشه در تفاوت اساسی نگرش آنها به زندگی دارد که در جملات زیر متبلور است؛ حضرت علی علیه السلام در آغاز جنگ صفّین به یارانش فرمود:

«ای مردم! اینجا، جایی است که هرکس شک و تردید در حقّانیت نبرد به خود راه دهد، در (حقّانیت) روز قیامت تردید کرده و هرکسی که در آن درماند، در روز قیامت درمانده است.»24

در مقابل، معاویه چنین عقیده ای داشت:

«به خدا سوگند! دوست دارم چندان ثروت و مکنت به آنان (یاران علی علیه السلام ) دهم و چنان مالی میانشان پخش کنم که (در نظر ایشان) دنیای من بر آخرت او بچربد.»25

حضرت علی علیه السلام تفاوت خود با افرادی چون معاویه و عمرو بن عاص را این گونه بیان می کند:

«شگفتا از پسر نابغه (عمرو بن عاص) شامیان را گفته است من، مردی لاف گویم با لعب بسیار، عبث کارم و کوشا در این کار! همانا آنچه گفته، نادرست بوده و به گناه دهان گشوده؛ همانا بدترین گفتار، سخن دروغ است! اما او می گوید و دروغ می گوید. وعده می دهد و خلاف آن می پوید... پیمان را به سر نمی برد و پیوند خویشان را می بُرد. چون سخن جنگ در میان باشد، دلیر است و بر امر و نهی چیر، و چون تیغ از نیام بر آید و وقت کارزار آید، ... به خدا سوگند! یاد مرگ، مرا از لاف بازی می دارد و فراموشی آخرت، او را نگذارد که سخن حق بر زبان آرد.»26

پی نوشت ها: 1. جرج جرداق، امام علی(ع) صدای عدالت انسانی، ترجمه ی سیدهادی خسروشاهی، ج 5، ص 15. 2. همان. 3. برای بررسی تفصیلی این جریانات، ر.ک: سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، ص 234 ـ 230؛ عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی(ع)، ترجمه ی محمد مهدی جعفری، ج 1، ص 318 ـ 315. 4. نهج البلاغه، خطبه ی 162 و 28. 5. علامه امینی، در جلد 7 و 8 کتاب نفیس الغدیر، درباره تلاش ها و رهنمودهای حضرت در دوران خلفای سه گانه، به تفصیل بحث کرده است. 6. نهج البلاغه، خطبه ی 3. 7. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: مجموعه نویسندگان، دایرة المعارف تشیّع، ج 2، ص 345 ـ 334. 8. امام علی(ع)، ترجمه ی محمد مهدی جعفری، ج 1، ص 414 ـ 411. 9. محمدتقی جعفری، نگاهی به علی(ع)، ص 26. همچنین برای مطالعه ی عهدشکنی طلحه و زبیر، ر.ک: سیدهاشم رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، ص 395ـ392. 10. طه حسین، علی و فرزندانش، ترجمه ی محمد علی شیرازی، ص 180 و 181. 11. نهج البلاغه، خطبه ی 3. 12. همان، خطبه ی 101. 13. همان، خطبه ی 206. 14. همان، نامه ی 14. 15. امام علی(ع)، ج 1، ص 58. 16. برای مثال، ر.ک: نهج البلاغه، نامه ی 28. 17. ر.ک: علی و فرزندانش، ص 177. 18. امام علی علیه السلام ، ج 8، ص 59. 19. همان، ص 63. 20. همان، ج 1، ص 367 ـ 362. 21. نهج البلاغه، خطبه ی 93. 22. همان، نامه ی 28. 23. همان، نامه ی 10. 24. نصر بن مزاحم منقری، پیکار صفّین، ترجمه ی پرویز اتابکی، ص 218. 25. همان. 26. نهج البلاغه، خطبه ی 84.

به نقل ازسایت حوزه

معنای بطن قرآن

معنای بطن قرآن

 

ضابطه تفسیر و تأویل

همان گونه كه تفسیر ضابطه دارد، تأویل هم ضابطه دارد. ضابطه این است كه آن خصوصیات و ویژگى‏هایى كه آیه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسیم» از آیه جدا كنیم؛ سپس آنچه از دلالت آیه به دست آمد، آن بطن آیه است؛ مثلاً در آیه «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِى إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛1 مخاطب آیه مشركین است و مورد سؤال مسأله نبوت. آیا بشر مى‏تواند پیغمبر بشود یا نه؟ كسانى كه باید از آن‏ها این سؤال بشود علماى اهل كتاب به ویژه یهود هستند كه در یثرب و حجاز ساكن بودند.

عرب‏ها بسیارى از مسائل مربوط به معارف را از این‏ها سؤال مى‏كردند و عقیده داشتند این‏ها دانشمندند.

آیه بنابر این عقیده مشركین مى‏گوید كه پیغمبر اسلام‏صلى الله علیه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پیامبرى او تردید دارید از یهود و از اهل كتاب بپرسید كه پیغمبران آن‏ها چه كسانى هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. این ظاهر آیه است. پس آیه بر حسب ظهر به مشركین و مسأله نبوت و رجوع مشركین به اهل كتاب مقید مى‏شود.

اما ما طبق قانون «سبرو تقسیم» ویژگى‏هاى آیه را بررسى مى‏كنیم تا مشخص شود كدام یك از این ویژگى‏ها در هدف آیه دخالت دارد و كدام یك ندارد. آن‏هایى كه دخالت ندارند حذفشان مى‏كنیم؛ براى مثال آیا خطاب به مشركین خصوصیتى دارد؛ یعنى مشرك بودن در مخاطب بودن به این آیه خصوصیتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آیه به مشركین این سخن را بگوید جهل آن‏ها است نه شرك آن‏ها. پس مشرك بودن در هدف آیه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.

مسئله نبوت

مورد سؤال در آیه، مسأله نبوت است. آیا بشر مى‏تواند پیامبر باشد یا نه؟ آیا این مسأله در مدلول آیه خصوصیتى دارد یا این‏كه در مورد شك در هر مسأله‏اى از معارف دینى است چه معارف چه فروع احكام و چه مسائل مربوط به شؤون دین؟ (مسأله نبوت یا غیر آن)، پس خصوص مسأله شك در مسأله نبوت هیچ خصوصیتى در هدف آیه ندارد و لغو مى‏شود.

بعد كسانى كه باید از آن‏ها سؤال بشود چه كسانى بودند؟ اهل كتاب و یهود بودند. آیا سؤال از یهودیان و اهل كتاب خصوصیتى دارد و در هدف آیه مهم است یا دانا بودن نسبت به مشركین نادان مد نظر است؟

نتیجتاً به دست مى‏آید كه دانا بودن آن‏ها مدخلیت در هدف آیه دارد نه اهل كتاب یا یهودى بودن.

پس وقتى این ویژگى‏ها را بررسى كردیم و این موارد را كنار گذاشتیم، بطن آیه به دست مى‏آید.

بطن آیه چیست؟ بطن آیه این است: آن كه به مسائل دینى فروعاً و اصولاً جاهل است، باید به دانایان رجوع كند. پس استخراج بطن آیه مشكل نیست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دلیل جواز تقلید عامى از مجتهد پرسش شود، همین آیه را مى‏خوانند:

«...فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون 2»

ایراد و جواب

این‏كه امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: ما اهل ذكر هستیم؛ یعنى اساساً آنچه هدف آیه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستیم و باید همه جهال به ما رجوع كنند. این كه تفسیر صافى مى‏گوید، طبق فرمایش امام صادق‏علیه السلام این آیه اصلاً خطاب به مشركین نیست و خطاب به مسلمین است، درست نیست. یكى از اشكالاتى كه به تفسیر صافى وارد است، همین است كه مسأله تأویل و بطن با مسأله تنزیل و تفسیر خلط شده است.

امام صادق‏علیه السلام در این زمینه بطن آیه را مى‏گوید. اساساً پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله از ابتدا اشاره فرموده است كه آنچه بقاى قرآن و شمولى بودن و جاوید بودن آن را ضمانت مى‏كند، جنبه بطن آن است؛ یعنى همان مفاهیم كلى كه قابل تطبیق در هر زمان و هر مكان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها كه آیه را وابسته مى‏كند، اعتبار نیست.

ادامه دارد...

 

پی نوشت ها:

1- یوسف/109

2- نحل/43

به نقل از تبیان

تفاوت دعای مأثور و غیرمأثور

تفاوت دعای مأثور و غیرمأثور

علی(ع) در روایتی فرمود: «أَلَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ مُفَتَّحَةٌ مِنْ أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْهُ»؛ آگاه باشید! تمام درهای آسمان از اولین شب ماه مبارک رمضان باز است. «أَلَا وَ الدُّعَاءُ فِیهِ مَقْبُول»(بحارالأنوار، ج93، ص371) آگاه باشید! دعا در این ماه مبارک پذیرفته شده است.

چه بسا آن روایت پیغمبر اکرم (ص) که فرمودند ماه رجب ماه خداوند است، ماه شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است، اشاره‎ای به این باشد که امت من که ربوبیت حق را پذیرفته‎اند در این ماه می‎توانند از ربوبیت حق کمال استفاده را کنند.

لذا می‎فرماید ماه رمضان، ماه امت من است؛ نمی‎فرماید ماه خدا یا ماه من است. امت پیغمبر چه کسانی هستند؟ آن‏هایی هستند که ربوبیت خدا را پذیرفته‎اند. آن‏ها می‎توانند در این ماه از ربوبیت حق کمال استفاده را ببرند. رب «پرورش‏دهنده» است؛ هرچه می‎خواهی در این ماه بخواه، هیچ حجابی در کار نیست. لذا خواستم به دوستان عرض کنم که باید هر لحظه از لحظات این ماه را قدر بدانیم و از آن بهترین بهره را نسبت به درخواست‎های مادّی و معنوی بگیریم.

دعای مأثور و غیرمأثور

در سال گذشته بحث من به اینجا رسید که دعاها را به دعای غیرمأثور و دعای مأثور تقسیم‎بندی کردم. دعای غیرمأثور عبارت از آن دعایی است که قالب‎ریزی آن در دست عبد است. یعنی می‎توانی دعایت را در هر قالبی و در هر عبارتی بریزی؛ به این می‎گویند دعای غیرمأثور. مثل حاجت‎هایی که به هر لفظی و به هر زبانی از خدا می‎خواهیم. این دعای غیر مأثور است. درباره این  نوع دعا در گذشته بحث کردم و شرایطش را هم مفصل گفتم و فعلاً به این قِسم کاری نداریم.

در سال گذشته بحث به اینجا رسید که ما دعای مأثور هم داریم. یعنی دعایی که قالب‎ریزی‎اش در دست من و تو نیست؛ یعنی از معصومین(صلوات‎الله‎علیهم‎اجمعین) برای ما نقل شده است و نباید در آن تصرف کنیم . این را دعای مأثور می‎گوییم؛ یعنی دعایی که از معصومین رسیده است و در یک قالب خاصی است و ما هم باید همان عبارات را رعایت کنیم.

دعای مأثور موقّت و غیر موقّت

به ذهنم این است که یکی دو جلسه قبل از آخر بحث، دعای مأثور را تقسیم‎بندی کردم. یک دسته،‎دعاهای مأثور موقت است و یک دسته از دعاهای مأثور غیر موقّت هستند. موقت یعنی دعاهایی که باید در زمان خاصی خوانده شود. مثلاً دعاهایی که ما در ماه مبارک رمضان داریم؛ در روز اول ماه این دعا را، روز دوم این دعا را و روز سوم این دعا را بخوان! این‏ها موقت هستند؛ یعنی وقت خاصی برایشان تعیین شده است.

حالا این‏ها «روز» بود، نسبت به «شب» هم داریم، نسبت به «ماه» هم داریم. فرض کنید دعاهایی که مربوط به ماه‎های خاصی از سال است، که می‎گوییم این‏ها دعاهایی هستند که وقت خاصی برایشان در نظر گرفته شده است و در آن وقت باید خوانده شوند.

ما در شبانه روز دعا زیاد داریم، من نمی‎خواهم وارد آن ادعیه شوم، چرا که بحث من کلی است و اتفاقاً به همین مناسبت بود که می‎خواستم دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه از زین‏العابدین(ع) را که هنگام دخول در ماه مبارک رمضان بود بخوانم، اما نرسیدم و سراغ دعای وداع برای شب آخر رفتم و بحث را رها کردم.

دعای مأثور مختص مکان‏های خاص

همان‎طور که ما از نظر زمان خاص می‎بینیم که بعضی دعا‎های مأثور برای زمان خاص است، برای مکان‏های خاص هم دعاهایی آمده است؛ یعنی در چه مکانی چه بگو و چه دعایی بخوان. من یک مثال بزنم؛ در روایات می‏فرمایند هنگامی که وارد مسجد می‎شوی، این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ رَحْمَتِکَ». این دعا مربوط به مکان است. وقتی هم که می‎خواهی از مسجد بیرون بیایی، این را بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ فَضْلِکَ»(بحارالأنوار، ج81، ص21 ) این دعاهای مأثور در ارتباط با مکان بود.

اینها حساب شده است. حالا اِن‏شاءالله اگر خدا توفیق دهد، مفصل وارد این بحث می‎شوم. معلوم می‎شود این مکان یک خصوصیتی در ارتباط با درهای بی‎نهایت رحمت الهیه دارد. اول رحمت را می‎فرماید؛ «وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ رَحْمَتِکَ»؛ بعد که می‎خواهی بیایی بیرون بگو: «وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ فَضْلِکَ».

یعنی یک مرتبه بالاتر می‎رود. چون فضل، زیادتی است. خدا فضل دارد، که آن هم دارای مراتب است. لذا آن هم ابواب دارد، باب یک، دو، سه، چهار، پنج، نمی‎توانم برای شما تعبیر کنم. می‎گوید خدایا تمام درهای فضل خود را بر من بگشا! چه تعبیرات زیبایی است!

ما هم در ارتباط با زمان و هم در ارتباط با مکان دعاهای مأثور داریم. البته سال گذشته بحثی راجع به اثرگذاری زمان و مکان بر روی اجابت دعا کردم. آن غیر از این بحث است. اِن‏شاء‏الله جلسه بعد تفاوتشان را می‎گویم. این دعایی است که باید در زمان خاص خوانده شود، دعایی است که باید در مکان خاص خوانده شود و این بی‎حساب نیست. در آینده وارد می‎شوم و فرق بین این دو تا را می‎گویم و می‎روم سراغ دعاهای غیر موقّته که آن هم بحث مفصّلی دارد.

رمضان، دار ضیافت الله و میزبان کریم

به ذهن من امشب چیزی آمد که آن را با شما هم در میان می‎گذارم. وقتی می‏خواستم به محل جلسه بیایم، این در ذهنم آمد که در روایت داریم که پیغمبر اکرم در آن خطبه‎ای که خواند، فرمود: «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّه»(بحارالأنوار، ج81، ص21 ) شما در ماه رمضان به مهمانی خدا دعوت شده‏اید. به همین دلیل است که اهل معرفت می‎گویند ماه رمضان «دار ضیافت‏الله» است. این ماه رمضان، خانه مهمانی خدا است.

حالا یک سؤال می‎خواهم بکنم؛ به حسب ظاهر، ما مؤمن هستیم، ما مهمان خدا هستیم. امشب تازه وارد این خانه شده‏ایم، تازه داخل خانه مهمانی خدا پا گذاشته‏ایم. سؤال من این است: اگر یک مهمان تقاضایی از میزبانش داشت، وقتی همان ابتدا که به خانه میزبان رسید به صاحب‎خانه گفت من چنین گرفتاری‎ای دارم، کرامت او چه اقتضا می‎کند؟ آیا این‏طور اقتضا می‏کند که بگذارد وقتی مهمان می‏خواست از این خانه برود، حاجتش را به او بدهد، یا همین‏که وارد خانه شد، همان‎جا بدهد؟!

توسل به حضرت فاطمه زهرا(س)

حالا وسیله می‎خواهی؟! وسیله هم برایت می‎آورم! همان وسیله‏ای را می‎آورم که از بعضی ائمه(صلوات‎الله‎علیهم) نقل شده است که هر وقت گرفتاری پیدا می‎کردند به او متوسل می‎شدند. می‎گویند حضرت بلند می‎گفت: «یا فاطمه»...

منبع: پایگاه اطلاع‏رسانی حضرت آیت‏الله العظمی حاج‏آقا مجتبی تهرانی

آیا واژه ابلیس و شیطان بر یک موجود اطلاق می شود؟

آیا واژه ابلیس و شیطان بر یک موجود اطلاق می شود؟

نام‌هاى ديگر او، «ضريس، سرحوب، المتكوّن و المتكوّز» است.[42] زرتشتيان او را «انگْرَ مَينيو» angra maienyoخوانند. كنيه و القاب ابليس عبارتند از: ابومُرّه (ابوقره) ابوكردوس، ابولبينى (نام دختر وى)[43] نائل، ابوالحسبان، ابوخلاف، ابودجانه.[44]
درباره ريشه لغوى واژه «ابليس» دو ديدگاه وجود دارد: 1. برخى از لغت‌شناسان[45] و مفسّران،[46] ابليس را واژه‌اى عربى بر وزن «افعيل» دانسته‌اند كه از ريشه (ب ـ ل ـ س) اشتقاق يافته است. اين واژه در لغت به معناى يأس، حزن، درماندن، سكوت و حزن ناشى از يأس و ترس، پشيمانى و حيرت آمده و ابليس، بدان روى بدين نام خوانده شده كه از هر خير يا از رحمت الهى مأيوس و پشيمان شد.[47] زبيدى مى‌گويد: «بلس» به معناى كسى است كه خيرى نزد او يافت نشود يا آن كس كه از او شرّ برخيزد.[48]
براساس اين ديدگاه، غير منصرف بودن ابليس به دليل آن است كه در زبان عربى كم‌نظير و به اعلام بيگانه شباهت دارد.[49] 2. بيش‌تر لغت دانان، واژه ابليس را برگرفته از زبان‌هاى بيگانه مى‌دانند و علّت غير منصرف بودن آن را عَلَم و اعجمى بودن ذكر مى‌كنند.[50] برخى از صاحبان اين رأى، از مأخذ اصلى اين واژه و چگونگى انتقال آن به زبان عربى سخن نگفته‌اند. كسانى هم كه به بررسى و كاوش پرداخته‌اند، به نظر يك‌سانى نرسيده‌اند. در اين زمينه، سه احتمال ذكر شده است: بيش‌تر خاورشناسان، چون «گايگر» Geiger، «فون كومر» Vonkremer و «فرنكل» Fraenkel اين واژه را برگرفته از كلمه يونانى «ديابولس» diabolos دانسته‌اند.[51] لفظ «ديابولس» در ترجمه، معادل لغتِ عبرى STN (شيطان) است كه در عهد عتيق به كار رفته است. گفته شده: لغت ديابولس در زبان يونانى‌به معناى نمّام و مفترى است.[52] پژوهش‌گران، انتقال مستقيم آن را از زبان يونانى به عربى بعيد مى‌دانند و با عنايت به آن كه واژه ديابولس در عهد جديد و آثار مفسّران آن، در قالب موجودى شرور و فتنه‌گر، بلكه سركرده سپاهيان شر ظهور يافته، احتمال انتقال اين واژه را از طريق مسيحيان (نه يهوديان) به زبان عربى به واقعيّت نزديك‌تر مى‌دانند. «هوروويتس» Horovitz عقيده دارد كه اين لفظ، نخست به سريانى و از آن به عربى منتقل شده است. برخى انتقال مستقيم آن‌را از زبان يونانى به عربى محتمل دانسته، رواج آن را در ميان مسيحيان عرب زبان كه با كليساى روم شرقى در ارتباط بوده‌اند، مطرح ساخته‌اند؛ ولى «گريم» حدس‌مى‌زندكه‌اين واژه‌ازطريق عربستان جنوبى انتقال يافته و مردم حبشه، واسطه انتقال آن به اعراب دوران صدر اسلام‌هستند.[53]
دو احتمال ديگر درباره مأخذ اصلى واژه ابليس اين كه ابليس يا از مادّه «بالوس» به معناى آميخته و غربال ناشده و يا از مادّه «بالش» به معناى جستوجو، تفتيش و كاوش است. «بلاش» از همين ريشه، پليسِ مخفى داخلى را گويند؛ به جهت آن‌كه ابليس، پليس سرّى داخلى است يا بدان روى كه خالص و صاف نبوده؛ بلكه آميختگى و اختلاط دارد و در معرض آزمون و غربال قرار گرفته، او را به اين نام خوانده‌اند.[54]
از ديرباز اعتقاد به وجود شيطان* و نيروهاى شرور در ميان اديان و مذاهب وجود داشته است؛ به همين جهت در متون مقدّس اديان و مذاهب پيشين، از ابليس، ماهيّت، گستره كوشش و راه‌هاى مقابله با او، كنام و فرجام وى سخن گفته شده است كه در بسيارى از موارد، مشابه، بلكه هم‌سان و در برخى موارد متفاوت است. در ميان تيوتن‌ها، الهه Loki عامل انواع شقاوت و بدبختى، مصائب و بلايا و پروردگار شيطان‌ها شناخته مى‌شد.[55] اسلاوها از شيطان با واژه بسو Besu مكروه و ناپسند ياد مى‌كردند.[56] در اوستا از وى با نام انگْرَمَينيو و در پَهْلوى، اَهرِمَن يا اهريمن يا آهِرْمَن به معناى «مينوى ستيهنده و دشمن» و در ادبيات پارسى، گنامينو به معناى «مينوى از ميان برنده و نابود كننده» و با وصف «مايل به از ميان بردن و نابود كردن» ياد شده است.[57] در ميان يهوديان و مسيحيان نيز ابليس، موجودى منفى و منفور شناخته مى‌شود؛ اگرچه در سفر پيدايش، عامل فريب آدم و حوّا و هبوط* آنان از بهشت، «مار» معرّفى شده است؛[58] البتّه عهد جديد به صراحت، ضمن گزارش ماجراى اخراج وى از آسمان‌ها كه به گونه‌اى متفاوت آمده، مار را همان ابليس شناسانده است.[59]
در كتاب مقدّس، ابليس مترادف با شيطان،[60] و فرشته چاه بى‌انتها دانسته شده كه به زبان عبرى، او را «ابدون» و به يونانى «اپوليون» به معناى نابود كننده[61] مى‌خوانند؛ هم‌چنين مكرّر درباره وسوسه و فريب‌هاى وى هشدار داده[62] و از ويژگى‌هاى وى با اين تعابير ياد شده است: رئيس ديوها،[63] رئيس ارواح ناپاك،[64] رئيس نيروهاى پليد،[65] از همان اوّل قاتل بود و از حقيقت نفرت داشت و در وجود او ذره‌اى حقيقت پيدا نمى‌شود، ذاتاً دروغ‌گو، پدر تمام دروغ‌گوها،[66] پدر واقعى كفر پيشگان،[67] و دشمن شما كه چون شيرى گرسنه، غرّان به هر سو مى‌گردد تا طعمه‌اى بيابد و آن را ببلعد.[68] در كتاب مقدّس، ابليس از فرشتگان دانسته‌شده[69] و دامنه قدرتوى به‌گونه‌اى گسترده است كه از او با عنوان فرمان‌رواى اين دنيا،[70] حاكم اين دنياى پر از گناه[71] و موجب جنون[72] و‌صرع[73] ياد شده و به توانايى او از اين‌كه به شكلى حتّى به‌هيأت فرشتگان نور درآيد تا مردم را بفريبد، اشاره شده است.[74] كتاب مقدّس، قساوت قلب را موجب سلطه وى معرفى[75] و به آدميان چنين سفارش كرده‌است: خودرا با تمام سلاح‌هاى خدا مجهز كنيد تا بتوانيد در برابر وسوسه‌ها و نيرنگ‌هاى شيطان بايستيد؛[76] هم‌چنين از بخشش ديگران براى جلوگيرى از بهره‌بردارى شيطان،[77] و ازدواج جهت رهايى از وسوسه* شيطان[78]وعدم پيوند با بى‌ايمانان[79] و تكيه برخداوند و استوارى[80] به صورت راه‌هاى مقابله با وى سخن به ميان آمده است و آتش ابدى را سراى شيطان و ارواح شرير و فرجام وى دانسته است.[81]

وجود ابليس:

عدّه‌اى، ابليس را همان نيروى درونى غرايز انسان كه او را به سوى شر فرا مى‌خواند دانسته‌اند.[82] تعابير قرآن، ابليس را به صراحت موجودى حقيقى، نه پندارى و نه همان نفس* امّاره معرّفى مى‌كند كه نه به صورت استقلالى، بلكه در حيطه حاكميّت خداوند، آدميان را به شرّ و گناه* فرا مى‌خواند، از اين رو وجود شيطان كه به شر و معصيت فرا مى‌خواند، از اركان نظام عالم انسانى شمرده مى‌شود؛ نظامى كه بر سنّت اختيار جريان داشته، هدف آن سعادت نوع انسان است[83] و از آياتى مانند: «فَقُلنَا يَــَادمُ إِنَّ هَـذَا عَدوٌّ لَكَ و لِزَوجِكَ» (طه/20، 117) استفاده مى‌شود كه خداوند، ابليس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا* شناسانده و از آياتى مانند: «هَل أَدلُّكَ عَلَى شَجرةِ الخُلدِ» (طه/ 20، 120)، «وقَاسمَهمَاإِنّـِى‌لَكُمَا لَمِنَ‌النَّـصِحينَ» (اعراف/7،21)[84] كه گفتوگوى آدم و ابليس را گزارش مى‌كند، به دست مى‌آيد كه ابليس مخاطبى آشنا براى آدم بوده است؛ چنان كه پاره‌اى از روايات، از تمثّل و سخن گفتن وى با بسيارى از پيامبران چون آدم، نوح و ابراهيم و...‌.[85] و شنيدن صداى او از سوى امامان معصوم دلالت دارند؛[86] هم چنين به تصريح قرآن، ابليس از ذرّيّه (كهف/18، 50)، حزب (مجادله/ 58‌،19 و لشكريان سواره و پياده نظام (شعراء/26،95؛ اسراء/17،64) برخوردار است.

ماهيّت ابليس:

درباره اين‌كه ماهيت و حقيقت ابليس از جنّ* است يا ملائكه*، دو ديدگاه مهم وجود دارد:

1. ابليس از جن:

حسن بصرى و قتاده در روايت ابن‌زيد،بلخى، رمانى[87] و بسيارى ديگر چون سيّد مرتضى، ابوالفتوح رازى،[88] زمخشرى،[89] قمى،[90] سيد قطب[91] و مغنيه،[92] ابليس را از جن مى‌دانند. شيخ مفيد، شيعه را بر اين رأى دانسته[93] و فخر رازى‌آن‌رابه معتزله نسبت داده است.[94] بسيارى از دارندگان اين رأى، به استناد پاره‌اى از روايات، او را پدر جن (ابوالجنّ) دانسته‌اند؛ در برابرِ حضرت آدم كه ابوالانس است.[95] صاحبان اين رأى، افزون بر برخى روايات،[96] ادلّه ذيل را نيز اقامه كرده‌اند: الف. به تصريح قرآن، ابليس از جنّيان بوده است: «فَسجَدوا إِلاَّ إِبليِس كَانَ مِن‌الجِنِّ فَفَسقَ عَن أَمرِ رَبِّهِ.» (كهف/18، 50) ب. برابر آيات قرآن، انسان از خاك، و‌جن از آتش آفريده شده‌اند (حجر/15، 26 و 27) و طبق روايات، آفرينش ملائك از نور، ريح و روح بوده[97] و ابليس، جنس خود را از آتش معرّفى كرده است: «خَلقتَنِى مِن نَار و خَلقتَهُ مِن طِين» (ص/38،76) بر اين اساس، ابليس از جنيّان است كه از آتش* آفريده شده‌اند. ج. ابليس كه استكبار* ورزيد و از انجام فرمان خداوند سرباز زد نمى‌تواند از ملائك باشد؛ زيرا ملائك معصومند و هرگز در برابر فرمان الهى سرپيچى و گناه نمى‌كنند: «لاَيَعصونَ اللّهَ مَا أَمرَهُم و يَفعلونَ مَا يُؤمَرونَ» (تحريم/66‌، 6) بلكه از جن است كه برخى فرمان‌بردار و برخى منحرفند: «و‌أَنَّا مِنَّاالمُسلِمونَ و مِنَّا القَـسطونَ» (جن/72، 14)، «و‌أَنَّا مِنَّا الصّـلحون وَ مِنَّا دوُنَ ذ لِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً.» (جن/72،11) د. ابليس كه از كافران بود و از امر الهى سرپيچيد نمى‌تواند از ملائك باشد؛ زيرا خداوند فرشتگان را رسولان خويش معرّفى كرده است: «جَاعلِ المَلَـئِكةِ رُسلاً» (فاطر/35،1) و كفر و فسق در ساحت رسولان الهى راه ندارد. هـ‌. ابليس كه به تصريح قرآن، ذريّه و نسل دارد، از جنّ است[98]:«أَفتتَّخِذونَهُ و ذُرِّيّتَهُ أَولِياءَ مِن دوُنِى» (كهف/18،50) زيرا جنيان داراى جنسيّت، آميزش و در نتيجه، توالد و تناسلند: مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى‌برند: «و‌أَنّهُ كَانَ رِجالٌ مِن‌الإِنسِ يَعوذونَ بِرجال مِن‌الجِنِّ» (جن/72،6) و در وصف زنان بهشتى مى‌فرمايد: دست هيچ انس و جنّى پيش از ايشان به آن‌ها نرسيده است: «لَم‌يَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهم و لاَ جَانٌّ» (الرحمن/55‌، 56 و 74) در حالى كه فرشتگان از جنسيّت و در نتيجه از توالد و تناسل مبرّا هستند:«وجَعَلواالمَلَـئِكةَ الَّذينَ هُم عِبَـدُالرَّحمـنِ إِنَـثاً أَشَهِدوا خَلقَهُم.» (زخرف/43، 19)
براساس اين ديدگاه، شمول فرمان سجده يا استثناى ابليس از ملائك نشان دهنده آن نيست كه وى جزو فرشتگان بوده است، زيرا اين استثنا، يا استثناى منقطع است؛ يعنى استثنايى است كه مستثنا(ابليس) از جنس مستثنا منه (ملائك) نيست كه اين نوع استثنا در كلام عرب متداول بوده و كاربرد فراوانى دارد يا استثنايى متصل است؛ امّا به ادلّه ذيل، در رديف فرشتگان شمرده مى‌شده است: يك. به علّت فزونى تعداد ملائك، لفظ ملائك از باب تغليب بر ابليس نيز اطلاق شده است.[99] دو. از آن جا كه ابليس در معيّت ملائك به عبادت اشتغال داشت، وقتى ملائك كه مقامشان از وى برتر بود، به سجده مأمور شدند، ابليس كه از جنس جن و همراه ايشان بود، به طريق اولى به سجده كردن سزاوارتر است.[100] سه.‌به‌دليل آن‌كه ابليس از نظر فعل، فرشته واز جهت نوع، از جن بوده، امر به فرشتگان، او را نيز در بر مى‌گرفته است.[101] چهار. ضمير جمع در «فسجدوا» به همه مأموران به سجده باز مى‌گردد كه اعمّ از فرشتگان و جنيّان است؛ ولى خداوند به ذكر ملائك كه با همه علوّ شأن، مأمور به تذلُّل و خضوع در برابر آدم بوده‌اند، بسنده كرده است.[102]

2. ابليس از ملائك:

ابن‌عبّاس، ابن‌مسعود، قتاده، سعيد بن‌مسيّب، ابن‌جريح، ابن‌انبارى، ابن‌جرير طبرى، شيخ طوسى، بيضاوى و گروهى ديگر، ابليس را از ملائك دانسته‌اند.[103] آلوسى اين‌رأى را به بيش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده‌است.[104]
صاحبان اين ديدگاه، مسؤوليّت ابليس را (پيش از تمرّد) رئيس فرشتگان دنيا، سلطان دنيا، سلطان زمين، و‌خزانه‌دار بهشت[105] شمرده‌اند. صاحبان اين نظر، افزون بر روايات،[106] به ظاهر آياتى مانند: «و‌إِذ قُلنَا لِلملَـئِكةِ اسجُدوا» (بقره/2،34) تمسّك كرده و گفته‌اند: اگر ابليس از ملائك نبود، فرمان الهى شامل او نمى‌شد و مى‌توانست به اين بهانه از سجده سرباز زند؛ هم‌چنين استثناى ابليس از فرشتگان در چند آيه، نشان مى‌دهد كه ابليس از ملائك بوده است؛ در غير اين صورت بايد استثنا را منقطع بدانيم كه مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نيز مستلزم[107] تخصيص عمومات است كه محذور آن بيش‌تر از آن است كه ابليس را از ملائك بدانيم.[108] صاحبان اين رأى، از آيه «كَانَ مِنَ‌الجِنِّ» (كهف/18، 50) پاسخ‌هايى را گفته‌اند: برخى برآنند كه تفاوت ميان فرشتگان و جنّ، تفاوت نوعى نيست؛ بلكه جنّ، صنفى از ملائك است. شايد بتوان قديم‌ترين مأخذ اين عقيده را روايت ابن‌عبّاس دانست كه مى‌گويد: ابليس از طايفه‌اى از ملائك بوده كه آنان را «الجنّ» مى‌ناميدند و از ميان ملائك، فقط اين گروه، از «نارالسموم» آفريده شده بود و امّا اين كه چگونه ممكن است فرشته‌اى از فرمان الهى سر باز زند، گفته مى‌شود از قرآن فقط عصمت برخى از فرشتگان و نه همه آنان فهميده مى‌شود.[109] علّت نام‌گذارى اين فرشتگان به جنّ، به دليل خزانه‌دارى جنّت يا پنهانى از ديدگان بوده است[110] بر اساس نظر برخى، ابليس ابتدا از ملائك بود؛ امّا پس از نافرمانى، مسخ* و از جنّيان شد.[111] صاحبان اين رأى، آيه «كَانَ مِنَ الجِنِّ» (كهف/18،50) را به معناى «صار من الجن» گرفته‌اند. شايد بتوان كلام زمخشرى را به اين رأى ناظر دانست كه بر اساس آن، جمله«فَاخرُج مِنهَا» را به خروج از آفرينش نخستين معنا كرده است؛ يعنى پس از آن كه سفيد، زيبا و نورانى بود، او را سياه، زشت و ظلمانى گردانيد.[112]
از بررسى مجموع ادلّه و روايات بر مى‌آيد كه ابليس از جن بوده؛ ولى به دليل عبادت فراوان، در جاى‌گاه قدسى ملائك قرار داشته؛ از همين رو امر به سجده او را نيز در بر گرفته است.



[۱] جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌336؛ روض الجنان، ج‌8‌، ص151؛ الميزان، ج‌14، ص‌343.
[۲] الميزان، ج‌7، ص‌321.
[۳] روح‌المعانى، مج‌3، ج‌4، ص‌202.
[۴] اعلام القرآن، ص‌83‌.
[۵] مجمع‌البيان، ج‌6‌، ص‌478.
[۶] التفسير الكبير، ج‌7، ص‌68‌.
[۷] الفرقان، ج1، ص306؛ اعلام‌القرآن، ص83‌.
[۸] تاريخ بلعمى، ج‌1، ص‌16؛ روح البيان، ج‌8‌، ص‌59‌؛ البداية و النهايه، ج1، ص69 وبحارالانوار، ج60‌، ص‌241؛ اعلام‌قرآن، ص82‌.
[42] دائرة‌المعارف الشيعيه، ج2، ص‌199.
[43] مجمع‌البحرين، ج‌1، ص‌239؛ روح البيان، ج‌8‌، ص‌59‌.
[44] ابليس فى القرآن و الحديث، ص‌12؛ اعلام قرآن، ص‌78؛ كشف‌الاسرار، ج‌1، ص‌145.
[45] مفردات، ص‌143، «بلس»؛ تاج العروس، ج‌8‌، ص‌209، «بلس»؛ مقاييس، ج‌1، ص‌300، «بلس».
[46] روح‌المعانى، مج1، ج1، ص364؛ جامع‌البيان، مج1، ج1، ص325.
[47] مفردات، ص143؛ مقاييس، ج1، ص‌300؛ العين، ص‌93، «بلس».
[48] تاج العروس، ج‌8‌، ص‌208، «بلس».
[49] جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌326.
[50] مجمع البحرين، ج1، ص239؛ لسان العرب، ج1، ص483، «بلس».
[51] دائرة‌المعارف الاسلاميه، ج‌14، ص‌51‌؛ قاموس كتاب مقدس، ص545‌؛ معجم‌الاهوت، ص‌466.
[52] لسان‌العرب، المصطلحات‌العلميه، ج4، ص69‌؛ اعلام‌قرآن، ص77.
[53] واژه‌هاى دخيل درقرآن، ص102 ـ 104.
[54] التحقيق، ج‌1، ص‌330.
[55] التحقيق، ج‌1، ص‌80‌.
[56] التحقيق، ج‌1، ص‌82‌.
[57] اوستا ـ پيوست‌ها، ص‌934.
[58] كتاب مقدّس، پيدايش 3.
[59] همان، مكاشفه 12: 7 ـ 10.
[60] همان، 12: 10.
[61] همان، 9: 11.
[62] همان، اعمال رسولان، 26: 18.
[63] همان،متى 12: 24.
[64] همان، 9: 34؛ مرقس 4: 22.
[65] همان، افسيسان 2: 2.
[66] و 11. همان: يوحنا 8‌: 43 ـ 45.
 
[68] همان، نامه اول پطرس 5‌: 8‌.
[69] قاموس كتاب مقدّس، ص‌545‌.
[70] كتاب مقدّس، يوحنا 12: 31 ـ 32.
[71] همان: نامه دوم قرنتيان 4: 3 ـ 5‌.
[72] همان، مرقس 5: 1ـ 20.
[73] كتاب مقدس، مرقس 9: 17-27.
[74] همان، نامه دوم قرنتيان 11: 14 ـ 16.
[75] همان، مرقس 4: 15.
[76] همان، افسيسان 6: 11.
[77] همان، نامه دوم قرنتيان 2: 11.
[78] كتاب مقدّس، نامه اول قرنتيان 7: 5‌.
[79] همان، نامه دوم قرنتيان 6‌: 12‌ـ‌15.
[80] كتاب مقدّس، نامه اول پطرس 5‌: 8‌.
[81] كتاب مقدّس، متى 25: 41 و نامه دوم قرنتيان 11: 14.
[82] الميزان، ج‌8‌، ص‌37.
[83] همان، ص‌38.
[84] همان، ج‌1، ص‌131.
[85] كشف‌الاسرار، ج 8، ص 291؛ مكاشفة‌القلوب، ص 70و71؛ جامع‌البيان، مج 12، ج 23، ص 97.
[86] نهج‌البلاغه، خ‌192.
[87] التبيان، ج‌1، ص‌151.
[88] روض‌الجنان، ج‌1، ص‌212.
[89] الكشّاف، ج‌1، ص‌127.
[90] كنز الدقائق، ج 1، ص 351.
[91] فى ظلال، ج‌1، ص‌58‌.
[92] الكاشف، ج‌1، ص‌83‌.
[93] مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌189.
[94] التفسير الكبير، ج‌2، ص‌213.
[95] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌570‌؛ التبيان، ج‌1، ص‌152.
[96] عيّاشى، ج‌1، ص‌34؛ البرهان، ج‌1، ص‌170؛ بحارالانوار، ج‌11، ص‌144.
[97] التفسير الكبير، ج‌2، ص‌214، الدرالمنثور، ج‌1، ص‌124.
[98] مجمع‌البيان، ج‌1، 189 و 190.
[99] الكشّاف، ج‌1، ص‌127.
[100] الكشّاف، ج3، ص91؛ تفسيرموضوعى، ج6، ص257.
[101] روح البيان، ج‌8‌، ص‌59‌؛ ابن‌كثير، ج‌1، ص‌80‌.
[102] كنزالدقائق، ج‌1، ص‌351.
[103] التبيان، ج‌1، ص‌150؛ بيضاوى، ج‌1، ص‌294؛ جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص321.
[104] روح‌المعانى، مج‌1، ج‌1، ص‌365.
[105] التبيان، ج‌1، ص‌151.
[106] تاريخ بلعمى، ج‌1، ص‌16؛ نهج‌البلاغه، خطبه 192، ص‌386‌ـ‌387؛ جامع‌البيان، مج1، ج1، ص321.
[107] التبيان، ج‌1، ص‌153.
[108] التفسير الكبير، ج 2، ص 215؛ مجمع‌البحرين، ج 1، ص‌239.
[109] التبيان، ج‌1، ص‌152.
[110] جامع‌البيان، مج1، ج1، ص322؛ التبيان، ج1، ص152؛ روح‌المعانى، مج1، ج1، ص365.
[111] روح‌المعانى، مج‌1، ج‌1، ص‌365.
[112] الكشّاف، ج‌4، ص‌107.

به نقل از دائره المعارف قرآن کریم

چهل حديث روزه

 

چهل حديث روزه

1-پايه هاي اسلام
قال الباقر عليه السلام:
بني الاسلام علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي).فروع كافي، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام:
انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني و الفقير.
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غني و فقير) مساوي گردند.
من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام:
فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق امام علي عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252

4-روزه ياد آور قيامت
قال الرضا عليه السلام:
انما امروا بالصوم لكي يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا علي فقر الاخر.
امام رضا عليه السلام فرمود:
مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگي آخرت را بيابند.
وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

5-روزه زكات بدن
قال رسول الله صلي الله عليه و آله لكل شيئي زكاة و زكاة الابدان الصيام.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
براي هر چيزي زكاتي است و زكات بدنها روزه است.
الكافي، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش
قال رسول الله صلي الله عليه و آله:
الصوم جنة من النار.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعني بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»
الكافي، ج 4 ص 162

7-اهميت روزه
الصوم في الحر جهاد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
روزه گرفتن در گرما، جهاد است.
بحار الانوار، ج 96، ص 257

8-روزه نفس
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.
اميرالمومنان علي عليه السلام فرمود:
روزه نفس از لذتهاي دنيوي سودمندترين روزه هاست.
غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعي
قال اميرالمومنين عليه السلام
الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.
امام علي عليه السلام فرمود:
روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردني و نوشيدني پرهيز مي كند.
بحار ج 93 ص 249

10-برترين روزه
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.
امام علي عليه السلام فرمود:
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.
غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

11-روزه چشم و گوش
قال الصادق عليه السلام
اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.
امام صادق عليه السلام فرمود:
آنگاه كه روزه مي گيري بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«يعني از گناهان پرهيز كند.»
الكافي ج 4 ص 87، ح 1

1
2-روزه اعضا و جوارح
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها
ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.
حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
روزه داري كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه اش به چه كارش خواهد آمد. 
بحار، ج 93 ص 295 

13-روزه ناقص
قال الباقر عليه السلام
لا صيام لمن عصي الامام و لا صيام لعبد ابق حتي يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتي تتوب و لاصيام لولد عاق حتي يبر.
امام باقر عليه السلام فرمود:
روزه اين افراد كامل نيست:
1 - كسي كه امام (رهبر) را نافرماني كند.
2 - بنده فراري تا زماني كه برگردد.
3 - زني كه اطاعت شوهر نكرده تا اينكه توبه كند.
4 - فرزندي كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.
بحار الانوار ج 93، ص 295.

14-روزه بي ارزش
قال اميرالمومنين عليه السلام
كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.
امام علي عليه السلام فرمود:
چه بسا روزه داري كه از روزه اش جز گرسنگي و تشنگي بهره اي ندارد و چه بسا شب زنده داري كه از نمازش جز بيخوابي و سختي سودي نمي برد.
نهج البلاغه، حكمت 145

15-روزه و صبر
عن الصادق عليه السلام في قول الله عزوجل
«واستعينوا بالصبر و الصلوة »
قال: الصبر الصوم.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد، صبر، روزه است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 298، ح 3

16-روزه و صدقه
قال الصادق عليه السلام
صدقه درهم افضل من صيام يوم.
امام صادق عليه السلام فرمود
يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبي برتر و والاتر است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 218، ح 6

17-پاداش روزه
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: قال الله تعالي
الصوم لي و انا اجزي به
رسول خدا فرمود خداي تعالي فرموده است:
روزه براي من است و من پاداش آن را مي دهم.
وسائل الشيعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30 

18-جرعه نوشان بهشت
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا علي الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
كسي كه روزه او را از غذاهاي مورد علاقه اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاي بهشتي بخورانند و از شرابهاي بهشتي به او بنوشاند.
بحار الانوار ج 93 ص 331

19-خوشا بحال روزه داران
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
طوبي لمن ظما او جاع لله اولئك الذين يشبعون يوم القيامة
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
خوشا بحال كساني كه براي خدا گرسنه و تشنه شده اند اينان در روز قيامت سير مي شوند.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 299، ح 2.

20-مژده به روزه داران
قال الصادق عليه السلام
من صام لله عزوجل يوما في شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتي اذا افطر.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس كه در روز بسيار گرم براي خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مي گمارد تا دست به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامي كه افطار كند.
الكافي، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

21-شادي روزه دار
قال الصادق عليه السلام
للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه
امام صادق عليه السلام فرمود:
براي روزه دار دو سرور و خوشحالي است:
1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)
وسائل الشيعه، ج 7 ص 290 و 294 ح 6 و 26.

22-بهشت و باب روزه دارن
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
ان للجنة بابا يدعي الريان لا يدخل منه الا الصائمون.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
براي بهشت دري است بنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد مي شوند.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 295، ح 31.
معاني الاخبار ص 116 

23-دعاي روزه داران
قال الكاظم (عليه السلام)
دعوة الصائم تستجاب عند افطاره
امام كاظم (عليه السلام) فرمود:
دعاي شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مي شود.
بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

24-بهار مومنان
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله)
الشتاء ربيع المومن يطول فيه ليله فيستعين به علي قيامه و يقصر فيه نهاره فيستعين به علي صيامه.
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:
زمستان بهار مومن است از شبهاي طولاني اش براي شب زنده داري واز روزهاي كوتاهش براي روزه داري بهره مي گيرد.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 302، ح 3.

25-روزه مستحبي
قال الصادق (عليه السلام)
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صيام ثلاثة ايام من كل شهر.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس كار نيكي انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.
وسائل الشيعه، ج 7، ص 313، ح 33

26-روزه ماه رجب
قال الكاظم (عليه السلام)
رجب نهر في الجنه اشد بياضا من اللبن و احلي من العسل فمن صام يوما من رجب سقاه الله من ذلك النهر.
امام كاظم (عليه السلام) فرمود:
رجب نام نهري است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مي نوشاند.
من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 56 ح 2
وسائل الشيعه ج 7 ص 350 ح 3 

27-روزه ماه شعبان
من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرين متتابعين.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پي در پي را برايش محسوب مي كند.
وسائل الشيعه ج 7 ص 375،ح 22

28-افطاري دادن(1)
قال الصادق (عليه السلام)
من فطر صائما فله مثل اجره
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هر كس روزه داري را افطار دهد، براي او هم مثل اجر روزه دار است.
الكافي، ج 4 ص 68، ح 1

29-افطاري دادن (2)
قال الكاظم (عليه السلام)
فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.
امام كاظم (عليه السلام) فرمود:
افطاري دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبي) بهتر است.
الكافي، ج 4 ص 68، ح 2

30-روزه خواري
قال الصادق (عليه السلام)
من افطر يوما من شهر رمضان خرج روح الايمان منه
امام صادق (عليه السلام)فرمود:
هر كس يك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ايمان از او جدا مي شود
وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5
من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 73، ح 9

31-رمضان ماه خدا
قال اميرالمومنين
شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهري
امام علي (عليه السلام) فرمود:
رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32-رمضان ماه رحمت
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله)
... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:
رمضان ماهي است كه ابتدايش رحمت است و ميانه اش مغفرت و پايانش آزادي از آتش جهنم.
بحار الانوار، ج 93، ص 342

33-فضيلت ماه رمضان
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله)
ان ابواب السماء تفتح في اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الي اخر ليلة منه
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:
درهاي آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مي شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.
بحار الانوار، ج 93، ص 344

34-اهميت ماه رمضان
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله)
لو يعلم العبد ما في رمضان لود ان يكون رمضان السنة
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:
اگر بنده «خدا» مي دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتي وجود دارد] دوست مي داشت كه تمام سال، رمضان باشد.
بحار الانوار، ج 93، ص 346

35-قرآن و ماه رمضان
قال الرضا (عليه السلام)
من قرا في شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران في غيره من الشهور.
امام رضا (عليه السلام) فرمود:
هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاي ديگر تمام قرآن را بخواند.
بحار الانوار ج 93، ص 346

36-شب سرنوشت ساز
قال الصادق (عليه السلام)
راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الي السنة.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مي شود.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8

37-برتري شب قدر
قيل لابي عبد الله (عليه السلام)
كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل في الف شهر ليس فيها ليلة القدر.
از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:
چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2

38-تقدير اعمال
قال الصادق (عليه السلام)
التقدير في ليلة تسعة عشر و الابرام في ليلة احدي و عشرين و الامضاء في ليلة ثلاث و عشرين.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مي گيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيست سوم.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 259

3
9-احياء شب قدر
عن فضيل بن يسار قال:
كان ابو جعفر (عليه السلام) اذا كان ليلة احدي و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ في الدعا حتي يزول الليل فاذا زال الليل صلي.
فضيل بن يسار گويد:
امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه رمضان مشغول دعا مي شد تا شب بسر آيد و آنگاه كه شب به پايان مي رسيد نماز صبح را مي خواند.
وسائل الشيعه، ج 7، ص 260، ح 4

40-زكات فطره
قال الصادق (عليه السلام)
ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعني الفطرة كما ان الصلوة علي النبي (صلي الله عليه و آله) من تمام الصلوة.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
تكميل روزه به پرداخت زكاة يعني فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) كمال نماز است. 


منبع: پايگاه حوزه نت

اثر روزه در ایجاد قدرت روحانی

اثر روزه در ایجاد قدرت روحانی
براى ما خيلى اين حرفها سنگين و زياد است. چنين چيزهايى را باور نمي كنيم؛ حق هم داريم باور نكنيم، براى اينكه ما خيلى از اين مراحل پرت هستيم. ولى از آن بدبينى و باورنكردن هاى خودتان كمى پايين بياييد. ما كه نرفته ‏ايم، ما كه راه عبوديت را همان قدم اولش را هم طى نكرده‏ ايم تا ببينيم آيا همين مقدار اثر در عبادت خدا هست؟

ما يك ماه رمضان، يك روزه درست نگرفتيم. شما همين يك ماه رمضان را واقعاً تجربه كنيد؛ شما همه كارها را در دنيا تجربه مي كنيد، يك ماه رمضان را تجربه كنيد و يك روزه واقعى، همين ‏طور كه پيغمبر اكرم فرموده است و ائمه اطهار دستور داده‏ اند، بگيريد، يعنى اولًا ظاهر روزه را كه ترك كردن مأكولات(خوردني ها) و مشروبات(نوشيدني ها) و يك عده مسائل ديگر است عمل كنيم. اين كار را كه البته همه ما مي كنيم. ولى آن روزه‏ اى كه در حديث «روزه خاص» تعبير شده است آن روزه را هم بگيريم؛ يعنى در اين يك ماه، تنها دهان ما روزه نگيرد، زبان ما هم روزه بگيرد. در ماه رمضان كوشش كنيم كه زبان ما غيبت نكند، دروغ نگويد ولو اين دروغ برايمان منافع زيادى دارد؛ زبان ما افطار نكند، چون روزه تنها به نخوردن نيست. پيغمبر فرمود: رُبَّ صائِمٍ لا حَظَّ لَهُ الَّا الْجوعُ وَ الْعَطَشُ اى بسا روزه دارهايى كه حظّ و بهره‏ اى ندارند جز گرسنگى و تشنگى. زبان ما بيهوده و لغو نگويد، جز حرفى كه مورد نياز زندگى دنياى ما يا آخرت ماست حرف ديگرى نزند. گوش ما غيبت نشنود، لهو و لعب نشنود، فحش نشنود؛ چشم ما به ناموس مردم خيره نشود؛ دست ما به طرف خيانت دراز نشود؛ قدم ما به طرف خيانت و ظلم نرود.

در مقابل، اين ماه رمضان را ماه اطعام و دلجويى و محبت و احسان و خدمت قرار بدهيم. امتحان كنيم، يك ماه رمضان كوشش كنيم انسان باشيم، آن وقت شما ببينيد بعد از يك ماه، عبادت و عبوديت اثر خودش را مي بخشد يا نمي بخشد؛ ببينيد بعد از يك ماه همين روزه، شما را عوض مي كند يا نمي كند؛ ببينيد بعد از يك ماه همين روزه به شما ربوبيت يعنى خداوندگارى و تسلط و قدرت مي دهد يا نمي دهد.

اگر ديديد نداد، آن مراحل بعد را انكار كنيد. اما اگر ديديد در اين يك ماه اين مقدار ربوبيت و خداوندگارى و تصاحب يعنى تسلط بر نفس خودتان، بر غرائز و شهوات خودتان، بر اعضا و جوارح خودتان پيدا مي كنيد پس باور كنيد كه آن مراحل ديگر هم عملى است. قدرت بر تصرف در بدن‏ آيا از اين بالاتر هم است؟ آيا اين مركب عبوديت از اين هم بيشتر انسان را به خدا نزديك مي كند و از اين بيشتر هم به انسان قدرت و توانايى مي دهد؟ بله، نه تنها رابطه انسان با بدن خود به اينجا منتهى مي شود كه روح از بدن مستقل شود و نياز خودش را از بدن سلب كند، بلكه مي رسد به مرحله‏ اى كه هر تصرفى كه بخواهد، در بدن خودش مي كند. حتى اين قدرت را پيدا مي كند (مي دانم بعضى از شما اين مطلب را شايد دير باور مي كنيد) جلو حركت قلب خودش را يك ساعت بگيرد و نميرد، قدرت پيدا مي كند دو ساعت نفس نكشد و نميرد، قدرت پيدا مي كند كه با همين بدن، طىّ الارض كند؛ بله قدرت پيدا مي كند.

اين اثر عبادت است. آيا از اين بالاتر هم هست؟ بله، اگر شما وحشت نمي كنيد، بالاترش هم هست. آن مرحله بالاتر، آن قدرتى است كه بنده ‏اى در اثر بندگى و عبوديت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهى و در اثر نزديك شدن به كانون لايتناهاى هستى، مي تواند در دنياى بيرون خودش هم تصرف كند، مي تواند چوبى را تبديل به اژدها كند، مي تواند قرص ماه را دو نيم كند، مي تواند تخت بلقيس را در يك چشم به هم زدن از يمن به فلسطين احضار كند. بله مي تواند. العبودية جوهرة كنهها الربوبية. اما اين مراحل از ما خيلى دور است.
مرجع : مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص:492

حقیقت معراج رسول

حقیقت معراج رسول

حقیقت معراج پیامبر، جز سیر او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا به «سدرةالمنتهی» چیزی نیست از بررسی آیات می توان این حقایق را به دست آورد:
1- اندازه مسافت این سیر ملکوتی
2- زمان این سیر و مقدار آن
3- چه چیزهایی را در این سیر ملکوتی مشاهده کرد؟
استخراج پاسخ این مسائل در گرو نقل متون و ترجمه آیات است.

نخستین آیه سوره اسراء، مربوط به معراج رسول گرامی صلی الله علیه و آله است.
«سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر؛ منزه است خدایی که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را برکت داده ایم، برد، تا آیات خود را نشان او بدهیم؛ به درستی که فقط او شنوا و بینا است.»

و در سوره نجم قسمتی از آیه های 18-5 مربوط به این سیر معنوی و الهی و قسمت دیگر به حادثه نزول وحی در آغاز بعثت است.
«علمه شدید القوی* ذو مرة فاستوی* و هو بالافق الاعلی* ثم دنا فتدلی* فکان قاب قوسین أو أدنی* فاوحی الی عبده ما أوحی* ما کذب الفؤاد ما رای* أفتمارونه علی ما یری* و لقد رآه نزلة اخری* عند سدرةالمنتهی* عندها جنة المأوی* اذ یغشی السدرة مایغشی* ما زاغ البصر و ما طغی* لقد رای من آیات ربه الکبری»
موجود نیرومندی (فرشته وحی) او را تعلیم داده است این معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحی) در افق بالا، قد برافراشت، و برای او نمایان گردید، سپس نزدیک شد و در میان زمین و آسمان آویزان گردید و به قدری نزدیک شد که به اندازه دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر بود این معلم به بنده خدا آنچه باید وحی کند، وحی کرد، ولی آنچه را دید دل آن را تکذیب نکرد. آیا با او در آنچه که دیده است (جبرئیل) به مجادله برمی خیزید؟ یکبار دیگر او را نیز دیده است نزد «سدرةالمنتهی»، نزد آن است جنة المأوی (بهشتی که جایگاه متقیان است)، هنگامی که سدره را پوشاند، دیده منحرف گردید و (از قوانین رؤیت) طغیان نکرد او بعضی از آیات خدا را دید.
آیات یاد شده که در دو فراز نقل شد، اشاره به دو حادثه است و قدر مشترک هر دو این است که پیامبر در هر دو جبرئیل را مشاهده نمود.

فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحی است که در آن حادثه، جبرئیل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزدیک شد که فاصله میان آن دو به اندازه فاصله دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحی، آنچه را که بنا بود به پیامبر وحی کند، وحی نمود.

فراز دوم از این آیات مربوط به معراج و رؤیت فرشته وحی در این سیر روحانی می باشد او این فرشته را نزد «سدرةالمنتهی» دیده، نه تنها فرشته را دیده، بلکه آیات بزرگ پروردگار خود را نیز دیده، چنانکه می فرماید: «لقد رأی من آیات ربه الکبری» این بخش از آیات مربوط به سیر او در کره خاکی نیست، بلکه به گواه اینکه جبرئیل را کنار سدرةالمنتهی دید، و در نزد سدره، جنةالمأوی قرار دارد، طبعاً این آیات در جهان خارج از کره زمین می باشد.

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله در سیر خود دو بار آیات خدا را دیده است:
در سیر خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی، چنانکه در آیه سوره اسراء فرمود: «لنریه من آیاتنا».
در سیر خود از مسجدالاقصی تا سدرةالمنتهی، و در این سیر آیات بزرگ خدا را دیده است.
جالب توجه اینکه قرآن آیاتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر مسجدالحرام تا مسجدالاقصی دیده، با لفظ " کبری" توصیف نمی کند در حالی که آیاتی را که پیامبر در ادامه آن سیر مشاهده کرده، آیات کبری معرفی می کند و این خود گواه بر آن است که ظرف این آیات مختلف بوده است، آیات نخست در این کره، و آیات دوم در جهان خارج از این کره خاکی بوده است.

البته در این آیات گواهی بر این که سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و این دو سیر، یک جا و در یک زمان انجام گرفته اند، نیست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولی اگر معراج جسمانی و روحانی آن حضرت بیش از یک بار تحقق نپذیرفته باشد، طبعاً باید سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و مجموعاً در یک شب انجام گرفته باشد.

با توجه به این توضیحات می توان پرسشها را از خود آیات استخراج نمود و چنین است:
الف: مسافت این سیر آفاقی از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا تا سدرةالمنتهی که جنةالمأوی در نزدیکی آن قرار دارد، بوده است.
ب: زمان این سیر به گواه لفظ «اسری» که در سیر شبانه به کار می رود، شب بوده ولی چه مقدار از شب را اشغال کرده است، آیات درباره آن ساکت است.
ج: او در سیر، آیات باعظمت خدا را مشاهده کرد آن هم نه همه آیات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنریه من آیاتنا» بخشی از آیات خدا را مشاهده نمود.

لفظ «اسری» هرچند بازگوکننده زمان این سیر آفاقی است، و اینکه همگی در شب انجام گرفته است، ولی لفظ «لیلاً» به عنوان تأکید آمده، تا هر نوع شک و ابهام را در زمان آن بزداید و در سخنان عرب این نوع تأکید فراوان است چنانکه می گوید:
«سری لیلی و بت کئیبا؛ شب من سپری شد و به حالت غم و اندوه شب را پایان رسانیدم.»

برخی از نویسندگان غربی به پیروی از برخی مفسران که در سیره ی رسول خدا رقم زده اند در تفسیر و ارجاع ضمایر آیات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤیت خدا است در حالی که محور بحث در هر دو فراز، جبرئیل امین می باشد و منشأ آن بی دقتی در آیات و پیروی از تفاسیر سطحی است و ما برای رفع این اشتباه بار دیگر به توضیح بخشی از این آیات می پردازیم:
«علمه شدید القوی؛ این معلم دارای عقل و خرد است و در آسمان (به هنگام نزول وحی) قد، برافراشت.»
«و هو بالافق الاعلی؛ در حالی که آن معلم در افق بالا قرار داشت.»
«ثم دنی فتدلی؛ آن معلم پیامبر نزدیک شد و در آسمان آویزان گردید.»
«فکان قاب قوسین أو أدنی؛ آن معلم به اندازه ای نزدیک شد که فاصله او با پیامبر به اندازه دو کمان یا کمتر از آن بود.»
«فاوحی الی عبده ما اوحی؛ آن معلم به بنده خدا (پیامبر) وحی کرد آنچه را که وحی کرد.»

همانطور که ملاحظه می فرمایید جز دو ضمیر (علمه، عبده) که اولی به پیامبر، و دومی به خدا برمی گردد، مرجع تمام ضمایر، « معلم نیرومند » پیامبر است که او را آموزش داد و وحی را آورد و احتمال دارد ضمایر خصوص این جمله به خدا برگردد یعنی خدا به بنده خود وحی کرد آنچه را که وحی کرد .

«جان دیون پورت» پس از بیان مسائلی جمله «دنی فتدلی» را چنین معنی می کند: بالاخره اجازه تقرب به حضور یافت و تا جایی رفت که به اندازه دو کمان تا عرش خدا بیشتر فاصله نداشت.
باید برای این نویسنده دو نکته را تذکر داد:
اولا: آیات سوره نجم از دو بخش تشکیل شده و آیه مورد نظر او مربوط به آغاز نزول وحی است نه معراج، و آیات مربوط به معراج از آیه « و لقد رآه نزلة اخری» آغاز می گردد.
ثانیا: ضمیر «دنی فتدلی» به فرشته وحی برمی گردد نه پیامبر اکرم و مقصود این است که جبرئیل به پیامبر نزدیک شد و در برابر دیدگان او در آسمان قد برافراشت. (1)

قرآن معجزه ی معراج را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می کند، و از آن دفاع می نماید با وجود این چگونه مسیحیان و مقلدان آنان می نویسند "مسلمانان از پیامبر معجزاتی نقل می کنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت می افتد که از معجزه در آن خبری نیست".
آنان این آیات را چگونه تفسیر می کنند؟
روایات و احادیث اسلامی درباره معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمی توان گفت این احادیث و اخبار همگی مجعول و موضوع می باشد.

شگفتی از کسی است که درباره حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خبر واحدی که طبری نقل کرده است استناد می جوید و افسانه غرانیق را گواه بر روح سازش پیامبر می گیرد و یا گفتگوی پیامبر و خدیجه را با ورقه نشانه عدم یقین او می داند اما این احادیث را که همان طبری و غیره به صورت متواتر نقل کرده اند، نادیده می گیرد و به عقیده خویش بر همه قلم سرخ می کشد.

این نوع نویسندگان پیشداوران متعصبی هستند که قبلاً مدعا را ساخته سپس به دنبال دلیل آن می روند و لذا در موردی که با عقیده آنان سازگار است به یک خبر نیز اکتفا می کنند ولی در موضوع دیگر که خلاف آن را اندیشیده اند برای صدها خبر و حدیث ارزشی قائل نمی شوند. (2)

 

(1) منشور جاوید ج6 ص174، 181، 183

(2) منشور جاوید ج7 ص217

فلسفه استغفار معصومین علیهم السلام

 

فلسفه استغفار معصومین علیهم السلام

متن جلسه یازدهم سخنرانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی در شب های ماه مبارک رمضان

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ اللّهم صَلِّ عَلَی محَمّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ و اسمَع نِدائی إذا نادَیتُک و اسمَع دُعائی إذا دَعَوتُک و أقبِل عَلَیَّ إذا ناجَیتُک فَقَد هَرَبتُ إلیکَ وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت کلام الهی است که از مصدر وحی نازل شده و ماه راز و نیاز عبد با ربّ و اظهار تقاضای او از ربّ است، چه در قالب دعاهای مأثوره باشد و چه دعاهای غیر مأثوره. دعا از افضل اعمال در ماه مبارک رمضان است. بحث ما در مورد روش دعا کردن نسبت به دیگران بود و اقسامی را برای این روش تصویر کردیم و عرض کردیم که بهترین قسم، آن دعایی است که «خالصاً مخلصاً لوجه الله» برای غیر باشد؛ یعنی تقاضای او از من یا خدمتی که او به من یا وابستگان من و یا جامعه کرده، هیچ کدام مورد نظرم نباشد. البته همه اقسام دعا برای غیر خوب است، امّا بهترینش این قسم است.

دعا در مورد مؤمنین به‏ طور کلّی در بیان انبیا

حالا می‎خواهیم وارد بحث مضامین دعاهای مأثوره و بعد هم انتخاب انسان در این مضامین شویم. در باب مضامین دعاهای مأثوره عرض کردم چه در قرآن و چه در روایات، اوّلین مضمون «غفران» است؛ آن‏‌هم به این صورت که داعی ابتدا برای خودش و بعد برای دیگران غفران بخواهد. در باب تقدیم و تأخیر که در گذشته مطرح کردم به یک جهتِ تقدیم خود در مسأله غفران اشاره کردم و دیگر آن را تکرار نمی‎کنم. در این جلسه می‎خواهم مطلبی را عنوان کنم که چه بسا در ذهن بعضی‎ها هم آمده باشد و آن مطلب این است که ما در باب روش دعا کردن از نظر مضمون، یک‏ وقت نسبت به متوسطین از مؤمنین بحث می‎کنیم، یک‏ وقت به طور کلّی در مورد انسان‎هایی که مؤمن بالله هستند، بحث می‎کنیم. بحث ما در مورد قسمت دوم است، یعنی گسترده است.
در آیاتی که قبلاً به آن‏ها اشاره کردیم و الآن آن‏ها را به عنوان یادآوری تکرار می‎کنم، تعبیرات پیامبران را می‎بینیم؛ مثلاً حضرت موسی (علیه‏السلام) پیغمبر مرسَلِ خدا می‎گوید: «رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين». در سوره ابراهیم دارد: « رَبَّنَا اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنينَ». یا از زبان حضرت نوح دارد: «رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِنات». یا از پیغمبر اکرم‎(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) این‎طور روایت شده است که فرمودند: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ لِأُمَّتِي اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ لِأُمَّتِي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ». این‏ها تعبیرات انبیای مرسَل است.

استغفار روزانه پیغمبر اکرم

حالا می‎خواهم اشکالی را مطرح می‎کنم؛ ما در روایات متعدّده تعبیر استغفار را در مورد پیغمبر اکرم داریم که من این‏ها را مطرح می‎کنم. در روایتی دارد: «کََانَ رَسُولُ‎اللهِ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ وَ كَذَلِكَ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ صَالِحُ أَصْحَابِه». هم پیغمبر اکرم، هم ائمه اطهار و هم صالحینِ اصحاب هر کدام روزی هفتاد بار استغفار می‎کردند.
در روایت دیگری هست که زید شحّام از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎کند که حضرت می‎فرمود: «کَانَ رَسُولُ‎اللهِ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً»؛ یعنی پیغمبر اکرم، روزانه هفتاد مرتبه به سوی خدای متعال توبه می‏‌کردند. زید می‎گوید از امام صادق(علیه‎السلام) سؤال کردم: «أَ كَانَ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ قَالَ لَا وَ لَكِنْ كَانَ يَقُولُ أَتُوبُ إِلَى اللَّهِ». البته من فعلاً به قالب‎ریزی دعای حضرت کاری ندارم.

در روایت دیگری هست که علی بن‏ رئاب از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎کند: «إنّ رَسُولَ‎اللهِ كَانَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ يَسْتَغْفِرُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مِائَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَيْرِ ذَنْب». در این روایت، تعبیر «مِنْ غَيْرِ ذَنْب» آمده بود. باز در روایت دیگری از امام صادق(علیه‎السلام) دارد که حضرت فرمود: «إنَّ رَسُولَ‎اللهِ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ». این هم «مِنْ غَيْرِ ذَنْب» دارد.
باز روایت دیگری هست که عبدالله بن‏ بُکیر از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎کند «إِنَّ رَسُولَ‎اللهِ كَانَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ». در اینجا سه روایت بود که در هر سه تعبیر «مِنْ غَيْرِ ذَنْب» آمده بود. اگر ذنبی نباشد، استغفار نسبت به ذنب معنا ندارد؛ به قول ما طلبه‎ها «سالبه به انتفاء موضوع» است. کسی که گناهی نکرده است، از چه چیزی استغفار می‌‏کند؟ این اشکال و سؤالی است که با دیدن این روایات متعدّد به ذهن انسان می‎آید.

استغفار در ادعیه مأثوره

این‏ها روایاتی بود که در ارتباط با انبیای مرسل بود؛ حالا می‎رویم سراغ ادعیه مأثوره خودمان، یعنی دعاهایی که از ائمه اطهار(علیهم‏السلام) وارد شده است. من نمی‎خواهم وارد همه دعاها شوم، چون خیلی مفصّل می‎شود. فقط یک اشاره می‎کنم تا آن‏هایی که اهلش هستند، به صحیفه سجادیه مراجعه کنند. در دعاهای زین‎العابدین(صلوات‎الله‎علیه) مسأله تقاضای غفران از خدا زیاد مطرح شده است.

دعای دیگر که همگانی است و چه بسا همه آن را خوانده باشند، دعای کمیل است. آنجا هم امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) می‏فرماید: «اللّهُمّ لَا أجِدُ لِذُنُوبِي غَافِراً وَ لَا لِقَبَائِحِي سَاتِراً وَ لَا لِشَي‏ءٍ مِن عَمَلِيَ القَبِيحِ بِالحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيرَكَ»؛ یا در همین دعا دارد: «الَّلهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهتِكُ العِصَمَ اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحبِسُ الدُّعَاءَ». این‏ها همه عبارات دعای کمیل از علی(علیه‎السلام) است. این عبارات از معصوم است. در آن سه روایت درباره پیغمبر هم تعبیر «مِنْ غَيْرِ ذَنْب» داشت. این‏ها که معصوم هستند، چگونه از خداوند طلب غفران می‎کنند؟ این خودش بحثی است.

وجوه استغفار معصومین

دیدید که من اوّل سراغ قرآن رفتم، بعد روایات را مطرح کردم و بعد سراغ ادعیه آمدم؛ یعنی مرحله به مرحله پیش آمدم. در همه این شواهد هم دیدیم که انبیا و اولیای خدا که معصوم هم هستند، اوّل برای خودشان طلب مغفرت می‎کنند و «ربّ اغفِر لِی» می‏‌گویند. حالا ما چگونه این‏ها را با هم جمع کنیم؟ در اینجا وجوهی را برای پاسخ به این اشکال مطرح کرده‌‏اند که من به بعضی‎ از آن وجوه اشاره می‎کنم.

وجه اوّل؛ آموزش

وجه اوّل: گفته‏‌اند که این‏ها برای ما مُذنِبین، جنبه آموزشی داشته است. یعنی معصومین خواسته‏‌اند به گناهکاران بیاموزند که وقتی خواستی دعا کنی، اوّل از خدا بخواه که از سر تقصیراتت بگذرد‎، بعد بقیّه دعاهایت را مطرح کن. این وجه با آن مطالبی که در گذشته گفتیم هم تطبیق می‎کند؛ به خصوص با آن عبارتی که در دعای کمیل از علی(علیه‎السلام) بود که داشت: «اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحبِسُ الدُّعَاءَ». یعنی خدایا، آن گناه‎هایی که موجب حبس دعا می‎شود را ببخش!

ما سابقاً «موانع اجابت دعا» را بحث کردیم و گفتیم که اوّلین مانع، گناه است. گناه موجب می‎شود که دعا مستجاب نشود. دیدید که در دعای کمیل هم همین را داشت: «اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحبِسُ الدُّعَاءَ». حبس دعا یعنی این که دعا از این دو لب‎ بالاتر نمی‎رود. اهل معرفت که این را در یک قالب معرفتی می‎ریزند، می‎گویند که این از حُجُب ظلمانی است. ما گفتیم «مانع»، آن‏ها می‎گویند «حجاب». گناه موجب می‎شود که دعا مستجاب نشود و مانع و حجاب است؛ حجابش هم حجاب ظلمانی است. این یک توجیه بود.

وجه دوم؛ التذاذ معنوی

وجه دوم: گفته‏‌اند جهت آموزشی مطرح نیست؛ یعنی حضرات معصومین نمی‏‌خواستند به گناهکاران دعا کردن را بیاموزند، بلکه خودِ کُرنش نسبت به معبود، خود این تضرّع و اظهار عجز کردن به معبود، لذّت‏بخش است و لذّت معنوی دارد. دعا اظهار کُرنش و عجز و تضرّع نسبت به معبود است. اولیای خدا دنبال التذاذات نفسانی که نیستند؛ این‏ها دنبال التذاذات معنوی بودند. لذا می‎خواستند از این لذت بی‎بهره نمانند و این لذت معنوی را هم بچشند.

لذا این‏ها در همین قوالب اظهار عجز، تضرّع، کُرنش، ضعف و نقص کرده‌‏اند. پس این دعاها و طلب غفران‏‌ها از طرف انبیا و اولیای معصوم الهی، صِرفاً به جهت تعلیم و آموزش گناهکاران نبوده است؛ بلکه خودشان هم می‎خواستند یک لذّت معنوی ببرند؛ می‎خواستند اظهار نقص و کمبود نسبت به معبود کنند و این یک لذّت معنوی دارد. این‏ها می‌‏خواستند از این لذّت معنوی بی‎بهره نمانند. این وجه دوم بود.

وجه سوم؛ رفع حجب نورانی

وجه سوم: توجّه اولیای خدا که دارای مقامات معنوی هستند به اعمال صالح و همان مقامات عالی معنوی مثل توکل، رضا و تسلیم، خودِ این توجه یک حجاب است؛ البته این حجاب، از حُجُب ظلمانیه نیست، بلکه از حُجُب نوریّه است. همین توجه برای اولیای خدا سیّئه محسوب می‏‌شود. لذا گاهی در این قالب می‎ریزند که: «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِين». حسنات ابرار، برای مقرّبین سیئه است. توجه به این حسنه، حجاب است. التفات مقربین، چه به اعمال صالح و چه به مقامات معنویه، برای آن‏ها سیئه است و استغفار آن‏ها به خاطر توجّهات آن‏ها به حُجُب نوریّه است. این وجه سوم بود. وجه چهارمی هم از استادم(رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) هست که جلسه آینده می‎گویم.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی

آیاپیامبرغیرازقرآن معجزه دیگری داشت؟

آیاپیامبرغیرازقرآن معجزه دیگری داشت؟

« فندر» کشیش معروف آلمانی مؤلف کتاب «میزان الحق» در ص 227 از نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انتقاد کرده می گوید: از شرایط نبوت ظهور معجزه است و حضرت محمد دارای معجزه نبوده است سپس با آیه 50 سوره عنکبوت و آیه 93-89 سوره اسراء و آیه های 190 و 110 سوره انعام، بر گفتار خود استدلال نموده است.
این انتقاد اختصاص به ایشان ندارد، بلکه کشیشان دیگری مانند مؤلف «منار الحق» که ترجمه ای از کتاب او به زبان عربی است این مطلب را در کتاب خود مطرح کرده است.

مرحوم فخرالاسلام می گوید: «مسیو ژرژ دوروی» کتابی درباره زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نوشته و در صفحه 157 عکسی از آن حضرت کشیده در حالیکه ورق قرآنی در دست دارد و زیر عکس چنین نوشته است:
«چون از این بزرگوار معجزه می خواستند در پاسخ آنان می گفت: اختیار معجزه در دست من نیست و این نعمت به من عنایت نشده است.»

نخستین سخن این کشیش عین حقیقت است و آن اینکه آوردن معجزه در اختیار پیامبر نیست و تا اذن الهی نباشد پیامبر نمی تواند دست به چنین کاری بزند و صریح قرآن بر آن گواهی می دهد آنجا که می فرماید:
«و ما کان لرسول أن یأتی بآیة الا باذن الله؛ هیچ رسولی نمی تواند آیه و معجزه ای بیاورد مگر به اذن خداوند.» (رعد/38)

ولی سخن دوم او (این نعمت به من عنایت نشده است) افترا و ساخته پندار او است و هرگز حضرت محمد صلی الله علیه و آله چنین سخنی را نگفته است، بلکه او در مواردی از این نعمت برخوردار بود و به اذن خداوند اعجاز می کرد.
در میان مسیحیان بیش از همه «انارکلی» مؤلف کتاب «مشکاة صدق» که در لاهور به سال 1901 چاپ شده است، در این مسئله قلم فرسایی کرده است و بیش از دیگر نویسندگان مسیحی به این مسئله دامن زده و خواسته است که با برخی از آیات قرآن بر مدعای خود نیز استدلال نماید.

برخی از سیره نویسان معاصر سخنان و استدلالهای آنان را به نام خود قالب زده و مدعی شده اند که منکران از حضرت محمد می خواست و او یا سکوت کرده و یا سرباز زده و بدین اکتفا کرده است که بگوید من بشری هستم چون شما و خویشتن را مأمور ابلاغ دانسته و فرموده که من مبشر و منذرم.
این نویسنده نخواسته است لااقل به ریشه این بحث در میان مسیحیان اشاره کند که گویی وی پایه گذار و طراح این بحث است. (1)

پاسخ
توجه به یک کلمه که در کلمات جمعی از مفسران بزرگ آمده است جواب این ایراد روشن می سازد و آن اینکه معجزات دو گونه است:
معجزاتی که برای اثبات صدق دعوی پیامبر و تشویق مردم به ایمان و تخویف منکران ضرورت دارد یعنی معجزات منطقی برای حق طلبان و حقیقت جویان که قرآن از آن چنین تعبیر می کند و ما نرسل بالایات الا تخویفا: « ما فقط معجزات را برای (اتمام حجت نسبت به عموم مردم و) ترسانیدن منکران می فرستیم» (سوره اسراء: 59).

دسته دوم معجزاتی است که « اقتراحی » نامیده می شود یعنی معجزاتی که بهانه جویان آن را مطالبه می کنند نه برای حق طلبی و یقین به صدق دعوی نبوت و سپس ایمان آوردن، بلکه به گمان اینکه طرف را ناتوان سازند و اگر هم توانایی داشت او را متهم به سحر و ساحری کنند.
پیامبران تنها به سراغ قسم اول می رفتند و هرگز تسلیم پیشنهادهای بهانه جویان و معجزات اقتراحی نمی شدند.

لحن آیات 90 – 93 سوره اسراء به خوبی نشان می دهد که این درخواستهای عجیب و غریب و ضد ونقیض مشرکان عرب هرگز از روی حقیقت جویی سرچشمه نگرفته بود بلکه هدف بهانه جویی و ایجاد شک درنبوت پیامبر اسلام و تقویت پایه های شرک و بت پرستی بود، و لذا حتی مفهوم سخنان خود را هم درست بررسی نمی کردند. در یک جا تقاضای معجزه ای می کنند که باعث نابودی آنها شود (مانند نازل شدن سنگهای آسمانی بر سرآنها) و گاه معجزه ای را تقاضا کرده (مانند بالا رفتن به آسمان) سپس بلافاصله آن را نفی می کنند و می گویند ما به آن ایمان نمی آوریم تا نامه ای از سوی خدا برای ما بیاوری.

و گاه تقاضای امور محال می کنند مانند اینکه خدا و فرشتگان را نزد ما آوری – درحالی که خداوند نه مکان دارد و نه جسم و جسمانی است.
تازه اگر هدف پی بردن به حقانیت پیامبر است چرا شش معجزه مختلف تقاضا می کنند مگر یک مورد کافی نیست؟
اینجاست که هیچ پیامبری نمی تواند در مقابل این گونه بیهوده گوییها سر تسلیم فرود آورد.
از همه اینها گذشته اعجاز کار پیامبر نیست، کار خداست و در اختیار پیامبر نیست بلکه در اختیار خدا می باشد.

او می تواند تقاضای معجزه از خداوند کند و خداوند هر مورد را صلاح بداند در اختیار او می گذارد و از این رو در ذیل آیات 90 – 93 سوره اسراء می خوانیم " قُلْ سُبْحَانَ رَبىّ‏ِ هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولا: منزه است خدای من (از این گونه تقاضای بی اساس) مگر من جز بشری فرستاده خدا هستم، که هر کار بخواهم انجام دهم ".
لذا در آیه 38 سوره رعد می خوانیم: " و ما کان لرسول ان یاتی بایة الا باذن الله: هیچ پیامبری نمی تواند معجزه ای جز به اذن خدا بیاورد ".

و اما اینکه می گوید: اگر ما در برابر درخواستهای شما تسلیم نمی شویم به خاطر این است که پیشنهاد تکذیب کردند. این سوال را برمی انگیزد که تکذیب پیشینیان چگونه می تواند سبب محرومیت نسلهای بعد، از مشاهده معجزات شود؟
پاسخ سوال این است که : این یک تعبیر رایج است که در برابر اصرار کسی ما می گوییم نمی توانیم تسلیم بهانه جوییهای تو شویم و اگر طرف مقابل بپرسد چرا؟ می گوییم این کار سابقه زیاد دارد. افراد دیگری نیز چنین پیشنهادهایی داشتند ولی هرگز تسلیم حق نشدند. شرایط و وضع شما نیز همانند آنها است.

به تعبیر دیگر معجزاتی را که پیشنهاد می کنید جنبه حقیقت جویی ندارد بلکه «اقتراحی» و بهانه جویانه است، و به یقین اگر پیشنهاد شما عملی شود باز هم ایمان نمی آورید آن گونه که در امتهای پیشین نیز افراد مثل شما بودند که معجزاتی را طلب کردند و سپس تکذیب کردند. (2)

یک محاسبه عقلی:
ما خواه پیامبر اسلام را یک برگزیده الهی بدانیم، یا او را یک متفکر اجتماعی در هر حال وی خود را در قرآن مجید همتای پیامبرانی مانند موسی و عیسی معرفی کرده است بلکه خود را به مراتب بالاتر از آنها دانسته است به گواه این که خود را خاتم پیامبران و کتاب خویش را خاتم کتابهای آسمانی معرفی کرده است.

این برگزیده الهی و یا به اصطلاح دیگران این مصلح اجتماعی، وقتی زندگی پیامبران پیشین را مطرح می کند برای بسیاری از آنان رویدادهای خارق العاده و معجزه های زیادی ثابت می کند. مثلا وقتی وی درباره دعوت موسی سخن می گوید او را چنین معرفی می کند:
«و لقد آتینا موسی تسع آیات بینات ؛ ما به موسی نه معجزه روشن عطا کردیم.» _اسراء/101
و باز درباره او چنین می گوید:
«وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء فی تسع آیات الی فرعون و قومه؛ دست خود را در بغل کن وقتی بیرون بیاوری بدون عیب نورانی و درخشنده خواهد بود و با نه معجزه به سوی فرعون و قوم او رهسپار باش.» (نمل/2)

وقتی وی نحوه دعوت حضرت مسیح را یادآور می گردد او را چنین معرفی می کند:
«و رسولا الی بنی اسرائیل أنی قدجئتکم بآیة من ربکم أنی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرئ الاکمه والابرص و احی الموتی باذن الله و انبئکم بما تأکلون و ما تدخرون فی بیوتکم ان فی ذلک لآیة لکم ان کنتم مؤمنین.» (آل عمران/49)
او فرستاده خدا به سوی بنی اسرائیل بود و به آنان چنین گفت من به سوی شما با معجزاتی آمده ام. من از گل شکل پرنده ای می سازم و در آن می دمم، در آن موقع به اذن خدا پرنده می گردد و نابینایان و بیماران پیسی را به اذن خدا شفا می دهم و از آنچه که می خورید و ذخیره می کنید گزارش می دهم و در این معجزات برای گروه ایمان نشانه های روشن است.

او نه تنها دعوت پیامبرانی از قبیل کلیم و مسیح را با معجزه همراه می داند، بلکه برای پیامبران دیگر نیز معجزاتی ثابت می نماید. با مراجعه به آیاتی که درباره دعوت پیامبران آسمانی در قرآن وارد شده است، این حقیقت به خوبی روشن می گردد.
آیا صحیح است شخصی که خود مدعی نبوت و رسالت است و دعوت تمام پیامبران را همراه با معجزه می داند و خصوصیات معجزه های گروهی از آنان را نقل می کند، وقتی از او معجزه بخواهند، یا سکوت کند و یا سر باز زند؟

این محاسبه موقعیت پیامبر صلی الله علیه و آله را در برابر درخواست معجزه به خوبی روشن می سازد، زیرا او یا پیامبر آسمانی است که در این صورت قطعا باید در مواقع لزوم و امکان تأثیر اعجاز در هدایت مردم، بسان پیامبران دیگر که خود خصوصیات معجزات آنان را در کتاب خویش نقل می کند، معجزه ای بیاورد و چیز خارق العاده ای از خود نشان دهد.
و یا یک متفکر اجتماعی است که روی نبوغ و افکار شخصی خود می خواهد بشریت را نجات دهد هرچند به دعوت خود رنگ نبوت و برانگیختگی از جانب خدا داده است، چنین فردی نباید بهانه ای به دست طرف بدهد چه بهانه ای بزرگتر از این که برای پیامبران پیشین معجزاتی ثابت کند، ولی خود او در مقام درخواست معجزه، طفره رود، و یا جریان را با سکوت برگزار نماید.

برای همین جهت، در تاریخ زندگی مدعیان دروغین نبوت، این مطلب به چشم می خورد که آنان پیوسته با اعجاز مخالفت نموده و معجزه های پیامبران گذشته را انکار می کردند و کوشش می نمودند آیاتی را که حاکی از صدور معجزه از آنان می باشد، تأویل نمایند و تمام این تلاشها برای این بود که خود را از این بن بست که با آن روبرو بودند خارج سازند برای این که مبادا مردم از آنها معجزه بخواهند و عجز و ناتوانی آنها آشکار گردد. ولی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برخلاف این گروه برای پیامبران پیشین معجزه ثابت می کند حتی صریحا اعلام می دارد، دعوت پیامبران از درخواست معجزه از جانب مردم، جدا نبوده است. با این وصف خود این شخص چگونه می تواند از آوردن معجزه سر باز زند. (3)

کوتاه سخن اینکه درست است که قرآن به تنهایی یک معجزه روشن و جاویدان است و هرگاه جز آن معجزه دیگری برای پیامبر اسلام (ص) نبود می توانست گواه صدق او باشد. ولی این دلیل بر آن نیست که پیامبر غیر از این معجزه روحانی و معنوی، معجزات جسمانی و مادی نداشته است بلکه آیات و روایات و تواریخ اسلام و سیره های پیامبر می گوید داشته است و شک نیست که ضمیمه شدن معجزات محسوس و مادی با آن معجزه معنوی بزرگ، حقانیت دعوت پیامبر را آشکارتر می سازد.(4)

 

 

 

 

(1)، (3) منشور جاوید ج7 ص208

(2)، (4) پیام قرآن ج8 ص324

شب قدر در نگاه علامه طباطبایی(ره)

شب قدر در نگاه علامه طباطبایی(ره)


در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار(ع) شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است و عدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت(ع) شب قدر از شب های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طور عجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان، شب قدر است و در آن شب قرآن نازل شده است.

تکرار شب قدر در هر سال
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن در آن نازل شد نیست بلکه با تکرار سال ها، آن شب نیز تکرار می شود. یعنی در هر ماه رمضان شب قدری است که در آن شب امور سال آینده تقدیر می شود.

دلیل بر این امر این است که:

اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکی از شب های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده در آن شب بی معنی است.

ثانیا: کلمه «یفرق» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم» در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می رساند و نیز کلمه «تنزل» در آیه کریمه «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» چنین برمی آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می شود آن شب نیز تکرار می شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه در هر سال در ماه رمضان تکرار می شود.

در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت شده که گفت: به رسول خدا(ص) عرض کردم یا رسول الله(ص) آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیا بوده و امر به آنان نازل می شده و چون از دنیا می رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می شده است؟ فرمود: «نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.»

عظمت شب قدر
در سوره قدر می خوانیم: «انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادرئک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر» خداوند متعال برای بیان عظمت شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «و ما ادرئک ماهی هی خیر من الف شهر» یعنی با اینکه می توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند و با آیه «لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند و احیا یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.
از امام صادق(ع) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است)
حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد»

وقایع شب قدر

۱-نزول قرآن
ظاهر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:

۱-نزول یک باره و در یک شب معین
۲-نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم(ص)
آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا» نزول تدریجی قرآن را بیان می کند.
در نزول دفعی (و یکپارچه) قرآن کریم که مرکب از سوره ها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست درنمی آید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعه ای که درباره اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان ها و مکان ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یکباره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» به آن اشاره شده است و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

۲-تقدیر امور
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می کند.

در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر» کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازه گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم» که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت می کند. چون کلمه «فرق» به معنای جداسازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم» برمی آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می آیند.

۳-نزول ملائکه و روح
براساس آیه شریفه «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره اش فرموده است: «قل الروح من امر ربی» در این که مراد از امر چیست؟ بحث های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکه و اینکه روح چیست بسنده می شود.

الف: پیامبر اکرم(ص) فرمود: وقتی شب قدر می شود ملائکه ای که ساکن در «سدره المنتهی» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم هایی را به همراه دارند.

یک پرچم بالای قبر من و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجدالحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می کنند و هیچ مومن و مومنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.

ب: از امام صادق(ع) در مورد روح سوال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح از آن سنخ نیست. مگر نمی بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملائکه و الروح» پس معلوم می شود روح غیر از ملائکه است.

۴- سلام و امنیت
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر» کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است و جمله «سلام هی» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان شود که به سوی او روی می آورند و نیز به اینکه درخصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا این است که در این شب کید شیطان ها هم موثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

البته بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه «سلام» این است که در شب قدر ملائکه از هر مومن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می دهند.مهمترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که هماره مورد توجه مومنین بوده و خواهد بود.

منبع: تفسیر المیزان، سوره «قدر» و «دخان»، مرحوم علامه طباطبایی(ره) به نقل از تابناک

بَقِيَّةُ اللّهِ یعنی چه؟

بَقِيَّةُ اللّهِ یعنی چه؟

بررسى آيات ياد شده نشان مى‌‌دهد كه اساساً، بقا و ماندگارى تنها از آن خداى متعالى و اسماى‌‌حسناى وى[4] و چيزى است كه وجهه خدايى داشته: «و يَبقى وجهُ رَبِّـكَ ...»(الرحمن/55،27) يا نزد او باشد: «و ما عِندَاللّهِ باق»(نحل /16، 96) و جز آن از بين رفتنى است:
«كُلُّ مَن عَلَيها فَان»(الرحمن/55،26)، «ما عِندَكُم يَنفَدُ»(نحل/16،96)، چنان كه سودى كه از راه حرام (ربا) به دست آيد ناپايدار است: «يَمحَقُ اللّهُ الرِّبوا».(بقره/2،276)
مقصود از بقيّة الله در آيه ياد شده (هود/11،86) سود حلالى است كه پس از رعايت پيمانه صحيح و دقيق باقى مى‌‌ماند[5]، از اين رو مال* باقى مانده و متمايز از حرام به «الله» اضافه گشته و چنين اضافه‌‌اى حاكى از نوعى شرافت و ارزش است.[6] برخى گفته‌‌اند: مراد از بقيه‌‌الله يا مالى است‌‌كه در دنيا در دست شخص مى‌‌ماند يا ثواب خدا (كه در آخرت به او مى‌‌رسد) يا خشنودى خداست (كه نصيب وى مى‌‌گردد) و در هر سه صورت بقية الله خير است، زيرا اگر مراد از بقية‌‌الله مال باشد خير بودن آن از اين روست كه چنين شخصى كه در داد و ستد خويش به سود حلال بسنده مى‌‌كند، مورد اعتماد مردم واقع مى‌‌شود و معامله او رونق يافته، از اين راه درهاى روزى بر روى او گشوده مى‌‌شود و اگر آن را بر ثواب اخروى حمل كنيم، روشن است كه دنيا و آنچه در آن است فانى مى‌‌شود و ثواب و اجر اخروى، جاويد و از اين جهت خير است و اگر آن را به خشنودى خداوند معنا كنيم خير بودن بقية اللّه نيازى به توضيح ندارد.[7] برخى محققان، «بقية‌‌الله» را در آيه ياد شده به قسط و عدل* تفسير كرده و گفته‌‌اند: خداى سبحان مال را زينت زندگى دنيا مى‌‌داند (كهف/18،46)؛ اما قسط و عدل را جزو بقية‌‌الله و باقيات صالحات دانسته، مى‌‌فرمايد: اگر قسط و عدل را رعايت كنيد عدل الهى زنده مى‌‌شود و اين براى شما بهتر است و‌‌ مى‌‌ماند.[8]
مفسران به معانى ديگرى نيز مانند اطاعت و انقياد، رزق، موجود مبارك و ارزشمند و رحمت و فضل اشاره‌‌كرده‌‌اند.[9]
به نظر مى‌‌رسد همه اين موارد از باب بيان مصداق باشد و از اين رو بر آنها بقية الله اطلاق شده است و آيه مورد بحث (هود/11،86) گرچه در مورد خاصى نازل شده؛ اما با توجه به جامعيت و گستردگى ويژه قرآن مى‌‌توان بقيّة الله را بر هر وجود سودمند و پايدارى كه از سوى پروردگار براى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 15
بشر مانده و مايه رحمت و خير و سعادت او شده باشد به كاربرد، از اين رو انبياى الهى، امامان و رهبران دينى مى‌‌توانند‌‌از بارزترين مصاديق «بقية‌‌الله» باشند، چنان‌‌كه در جوامع روايى بر ائمه‌‌طاهرين(عليهم السلام) تطبيق شده است[10] و چون حضرت ولىّ عصر(عجل الله تعالى فرجه الشريف) آخرين امام و تنها بازمانده انبيا و امامان و آخرين ذخيره الهى و يگانه حجت خداوند در روى زمين براى حفظ جوامع انسانى و از بهترين مصداقهاى اسماى حسناى الهى و مظاهر قسط و عدل[11] است، مى‌‌تواند از روشن‌‌ترين مصاديق «بقيّة اللّه» به شمار آيد. گواه اين مدعا آن است كه‌‌افزون بر ادعيه و زيارات، در روايات فراوانى، از آن حضرت به «بقيّة اللّه» تعبير شده است؛ امام‌‌صادق(عليه السلام) فرمود: هرگاه خواستيد به او خطاب كنيد بگوييد: «السلام عليك يا بقية اللّه».سپس به آيه شريفه «بقية‌‌الله خير لكم»(هود/11،86) استشهاد فرمودند.[12] بر پايه روايتى از امام باقر(عليه السلام)اولين جمله‌‌اى كه امام زمان(عج) هنگام ظهور بر زبان مى‌‌آورند آيه شريفه «بَقِيَّةُ اللّهِ خَيرٌ لَكُم...»است و آنگاه مى‌‌فرمايند:«أنا‌‌بقيّة اللّه و حجّته و خليفته =منم آنچه خداوند براى شما باقى گذارده و حجت و خليفه او».[13]

منابع

اقرب الموارد فى فصح العربية والشوارد؛ بحارالانوار؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير الصافى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير موضوعى قرآن كريم؛ الكافى؛ القاموس المحيط؛ الكشاف؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمع البحرين؛ مجمع‌‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.
محمد حجتيان


[1]. لسان العرب، ج 1، ص 467؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 229، 230، «بقى».
[2]. القاموس المحيط، ج 2، ص 1659؛ التحقيق، ج 1، ص 317، «بقى».
[3]. اقرب الموارد، ج 1، ص 191؛ لغت نامه، ج 3، ص 4259.
[4]. تفسير موضوعى، ج 7، ص 213.
[5]. الكشاف، ج 2، ص 418 ـ 419؛ مجمع‌‌البيان، ج 5، ص 286؛ الميزان، ج 10، ص 364.
[6]. الكشاف، ج 2، ص 418 ـ 419؛ التحرير والتنوير، ج 12، ص‌‌139 ـ 140.
[7]. التفسير الكبير، ج 18، ص 42.
[8]. تفسير موضوعى، ج 7، ص 212 ـ 213.
[9]. جامع‌‌البيان، مج‌‌7، ج 12، ص 131 - 132؛ مجمع‌‌البيان، ج 5، ص 321؛ الكشاف، ج 2، ص‌‌418.
[10]. بحارالانوار، ج 46، ص 264؛ ج 24، ص 211.
[11]. تفسير موضوعى، ج 7، ص 213.
[12]. الكافى، ج 1، ص 411 ـ 412.
[13]. الصافى، ج 2، ص 468؛ كنزالدقائق، ج 6، ص 226.

نام خلیج فارس در شرح ابن ابی الحدید بر خطبه 13نهج‌البلاغه

نام خلیج فارس در شرح ابن ابی الحدید بر خطبه 13نهج‌البلاغه

حضرت علی علیه السلام در خطبه سیزدهم نهج البلاغه می‌فرماید:

(وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِى ذَمِّ الْبَصَرَةِ وَ أَهْلِها: كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَ ‏أَتْباعَ‏ ‏الْبَهِيمَةِ، ‏رَغا فَأَجَبْتُمْ، وَ ‏عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، ‏أَخْلاقُكُمْ‏ ‏دِقاقٌ‏، وَ عَهْدُكُمْ شِقاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفاقٌ، وَ ماؤُكُمْ ‏زُعاقٌ‏، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ ‏مُرْتَهَنٌ‏ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدارَكٌ بِرَحْمَةٍ ‏مِنْ‏ رَبِّهِ، كَأَنِّى بِمَسْجِدِكُمْ ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذابَ مِنْ فَوْقِها وِ مِن تَحْتِها، وَ غَرِقَ مَنْ فِى ضِمْنِها. و فى رواية: وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى مَسْجِدِها ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ ‏أَوْ ‏نَعامَةٍ ‏‏جاثِمَةٍ‏. و فى رواية: كَجُؤْجُوءِ طَيْرٍ فِى ‏لُجَّةِ ‏بَحْرٍ.

«سرزنش مردم بصره: شما سپاه يك زن بوديد، و پيروان حيوان (شتر عايشه) تا شتر صدا مى‏ كرد مى‏جنگيديد، و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد، اخلاق شما پست، و پيمان شما از هم گسسته، دين شما دورويى، و آب آشاميدنى شما شور و ناگوار است، كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مى‏شود و آن كس كه از شما دورى گزيند، مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد، گويا مسجد شما را مى‏بينم كه چون سينه كشتى غرق ‏شده است، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مى‏كند و سرنشينان آن همه غرق مى‏شوند.

و در روايتى است: سوگند به خدا، سرزمين شما را آب غرق مى‏كند، گويا مسجد شما را مى‏نگرم كه چون سينه كشتى يا چونان شترمرغى كه بر سينه خوابيده باشد بر روى آب مانده است و در روايت ديگر: مانند سينه مرغ روى آب دريا.
و در روايت ديگرى آمده است: خاك شهر شما بد بوترين خاك‌هاست، از همه جا به آب نزديكتر و از آسمان دورتر، و نه دهم شر و فساد در شهر شما نهفته است، كسى كه در شهر شما باشد، گرفتار گناه و آنكه بيرون رود در پناه عفو خداست؛ گويى شهر شما را مى‏نگرم كه غرق‏ شده و آب آن را فرا گرفته، چيزى از آن ديده نمى‏شود، مگر جاهاى بلند مسجد، مانند سينه مرغ روى امواج آب دريا».


 ابن ابی الحدید (۱)در شرح این خطبه آورده است :


فأما إخباره ع أن البصرة تغرق عدا المسجد الجامع بها فقد رأیت من یذکر أن کتب الملاحم تدل على أن البصرة تهلک بالماء الأسود ینفجر من أرضها فتغرق و یبقى مسجدها . و الصحیح أن المخبر به قد وقع فإن البصرة غرقت مرتین مرة فی أیام القادر بالله و مرة فی أیام القائم بأمر الله غرقت بأجمعها و لم یبق منها إلا مسجدها الجامع بارزا بعضه کجؤجؤ الطائر حسب ما أخبر به أمیر المؤمنین (ع) جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس و من جهة الجبل المعروف بجبل السنام و خربت دورها و غرق کل ما فی ضمنها و هلک کثیر من أهلها . و أخبار هذین الغرقین معروفة عند أهل البصرة یتناقلها خلفهم عن سلفهم.

«و درست آن است كه اين موضوع اتفاق افتاده و بصره تا كنون دو بار غرق شده است، يك بار به روزگار حكومت القادر بالله و بار ديگر به روزگار حكومت القائم بامرالله و در اين هر دو بار تمام بصره را آب گرفته و غرق شده است و فقط مسجد آن شهر چون سينه كشتى يا سينه پرنده از آب بيرون مانده و مشخص بوده است، به همان‌گونه كه اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ در اين خطبه خبر داده است، آب از خليج فارس از جايى كه امروز به «جزيره فرس» معروف است و از سوى كوهى كه به «كوه سنام» معروف است، طغيان كرده و تمام خانه‌هاى آن ويران و هر چه در آن بوده غرق شده و بسيارى از مردمش كشته شده‌اند و اخبار مربوط به اين دو حادثه نزد مردم بصره معروف است و اشخاص از قول نياكان خود آن را نقل مى‌كنند».

(۱) نام اصلی وی فخرالدین ابوحامد عبدالحمید و معروف به ابن ابی الحدید است. او در سال 586 متولد شده و در سال 656 در سن هفتاد سالگی در بغداد وفات یافته است. شرح او، یکی از بهترین شرح­های نهج­ البلاغه است که به دستور وزیر شیعی خلیفه عباسی محمد ابن احمد افخمی شیعی نوشته شده و از شروحی است که مورد قبول محققین، بزرگان و اساتید شیعه و سنی و شرح جامع و مقبولی است که در آن عصاره و خلاصه کتب ادبی، تاریخی، کلامی و فقهی آمده است.

به نقل از تابناک با اندکی تصرف

امیدبخش‌ترین آیه قرآن برای نجات

امیدبخش‌ترین آیه قرآن برای نجات

مهندس امیر فرهادی

صاحب کتاب الغایات(جعفر قمی رازی) به سند خود نقل می‌کند که:

نزد امیرالمومنین علیه‌السلام نشسته بودیم. به اصحابش فرمود: کدام آیه در کتاب خدا هست که به شما برای نجات فردا(ی قیامت) بیشتر امید می‌دهد؟!



یکی از اصحاب به آیه 31 سوره نساء اشاره کرد: اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری کنید، گناهان کوچکتان را از شما محو می کنیم و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد می کنیم.


امیرالمومنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



مردی دیگر گفت: بله ای پیشوای مومنان. سپس آیه 116 سوره نساء را خواند؛ مسلماً خدا این را که به او شرک آورده شود نمی‌آمرزد و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد و هر که به خدا شرک ورزد یقیناً به گمراهی بسیار دور(از سعادت)ی دچار شده است.


امیرالمؤمنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



مرد دیگری گفت: بله. این کلام خدا که فرمود... و آیه 53 سوره زمر را تلاوت کرد؛ بگو ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده‌روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید یقینا خدا همه گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


امیرالمؤمنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



زمانی که اصحاب دیدند که (به آنچه منظور امام است) نرسیدند، گفتند: خدا و رسولش و پیشوای مومنان آگاه‌ترند.


طبق این نقل امیرالمومنین فرمودند: آیه‌ای در قرآن نیست که بیشتر از این آیه برای من امید به نجات فردا(ی قیامت) را بدهد و سپس آیه 30 سوره شورا را تلاوت فرمودند:


وما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم ویعفو عن کثیر


هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز عفو می‌کند!


(که این آیه ظاهراً در مورد مصائب و سختی‌های دنیایی است که ناشی از اعمال ماست)


سپس امام فرمودند: آنچه خدا جزایش را در دنیا داده که داده. اما آنچه را در دنیا عفو کرده پس خداوند بردبارتر و بزرگوارتر از آن است که چیزی را در دنیا عفو کند اما در آخرت دوباره به (بازخواست) آن برگردد.

جنگ‌های پیامبراسلام (ص) در قرآن

جنگ‌های پیامبراسلام (ص) در قرآن

در قرآن مجید بعضی از جنگ‌های پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ را صریحاً نام برده است و بعضی را بدون ذكر نام بیان می‌كند كه از شأن نزول‌ها و بیان مفسران می‌فهمیم كه مربوط به كدام یك از جنگ‌های پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
الف: جنگ‌هایی كه اسم آن‌ها در قرآن آمده است:
1. جنگ بدر: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[1] «خداوند شما را در جنگ بدر یاری كرد و بر دشمنان خطرناك پیروز ساخت در حالی كه شما نسبت به آن‌ها ناتوان بودید. پس از خدا بترسید تا شكر نعمت او را به‌جا آورده باشید.»
و در سوره انفال آیات 43، 44، 10، 9، 8،‌7 به جنگ بدر اشاه شده است.
2. جنگ احزاب: «یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِیكُمْ ما قتَلُوا إِلاَّ قَلِیلاً»[2] «آن‌ها گمان می‌كنند هنوز لشكر احزاب نرفته‌اند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست دارند در میان اعراب بادیه نشین پراكنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز اندكی پیكار نمی‌كنند.»
3. جنگ حنین: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ»[3] «خدا شما را در جاهای زیادی یاری كرد و در روز حنین (نیز یاری كرد.).‌»
ب: جنگ‌هایی كه بدون ذكر نام در قرآن به آن‌ها اشاره شده است:
1. حمراء الاسد: سوره آل عمران، آیات 4 ـ 173.
2. جنگ بنی قریظه: سوره احزاب آیات 25 ـ 27.
3. جنگ بنی مصطلق: سوره حج، آیات 1 ـ 2.
4. جنگ خیبر: سوره‌ فتح،‌آیه 20.
5. جنگ فتح المبین:‌سوره فتح، آیه 24.
6. جنگ تبوك: سوره توبه،‌آیه 117.
7. جنگ احد: سوره آل عمران، آیه 166.
8. جنگ ذات اسلال: سوره عادیات، آیه 1 ­ـ 5.
9. جنگ بنی نظیر:‌سوره حشر، آیات 1 ـ 7.

حج چيست؟

 

حج چيست؟

حج، نشانه‌اي از اين رجعت به سوي او؛ او كه ابديت مطلق است، او كه لايتناهي است، او كه نهايت ندارد، «حد» ندارد، «تا» ندارد.
و بازگشت به سوي «او» يعني حركت به سوي كمال مطلق، خير مطلق، زيبايي مطلق، قدرت، علم، ارزش و حقيقت مطلق. يعني حركت به سوي مطلق، حركت مطلق به سوي كمال مطلق يعني حركت ابدي.
... خدا آخرين نقطه خط سير سفر تو نيست، سفرتو، هجرت ابدي تو، به روي جاده‌اي است، صراطي است كه نقطه آخرين ندارد، راهي است كه هرگز ختم نمي‌شود؛ رفتن مطلق است.... .
وعده ديدار نزديك است، به ميعاد برو، به ميقات! اي بازخوانده خداوند، لحظه ديدار است! موسم است، ميقات است.
ميقات، لحظه شروع نمايش، پشت صحنه نمايش، و تو كه آهنگ خدا كرده‌اي و اكنون به ميقات آمده‌اي، بايد لباس عوض كني... يك جامه بپوش، دو تكه؛ تكه‌اي بر دوش و تكه‌اي بر كمر، يك زنگ سپيد، بي دوخت، بي طرح، بي رنگ، بي هيچ نشاني، بي هيچ اشاره‌اي، به اينكه تويي، به اينكه ديگري نيستي. جامه‌اي را كه همه مي‌پوشند، جامه‌اي را كه با جامه همه هماهنگانت در ميقات، به سادگي اشتباه مي‌كني. جامه‌اي را كه در آغاز سفرت به سوي خدا مي‌پوشي، اينك در آغاز سفرت به سوي خانه خدا بپوش. اينجا ميقات است.(2)

حج چيست؟
 

حج در يك نگرش كلي، سير وجودي انسان است به سوي خدا، نمايش رمزي فلسفه خلقت بني آدم است و تجسم عيني آنچه در اين فلسفه مطرح است و در يك كلمه، حج شبيه آفرينش است و در همان حال، شبيه تاريخ و درهمان حال شبيه توحيد و در همان حال، شبيه مكتب و در همان حال، شبيه امت و... بالاخره حج نمايشي رمزي است درآفرينش انسان و نيز از « مكتب اسلام» كه در آن، كارگردان: خداست و زبان نمايش: حركت و شخصيت‌هاي اصلي: آدم، ابراهيم، هاجر و ابليس و صحنه‌ها: منطقه حرم و مسجد الحرام، سعي، عرفات و مشعر و منا و سمبل‌ها: كعبه و صفا و مروه و روز و شب و غروب و طلوع و بت و قرباني و جامه و آرايش: احرام، حلق و تقصير... .
و نمايشگران؟
اين عجب‌تر است! فقط يك تن، تو! هر كه هستي چه زن، چه مرد، چه پير و چه جوان، چه سياه، چه سفيد، همين كه در اين صحنه شركت كردي، نقش اول را داري، هم در شخصيت آدم و هم ابراهيم و هم هاجر . چه! اينجا سخن از تشخص نيست، حتي جنسيت مطرح نيست، فقط يك «قهرمان» است و آن انسان! همه نقش‌ها را بر عهده دارد، قهرمان داستان است و در عين حال، صحنه‌اي باز است. همه سال همه انسان‌هاي ابراهيمي روي زمين به شركت در اين نمايش شگفت دعوت مي شوند. هر كه بتواند از هر كجاي دنيا خود را در «موسم» برساند، وارد صحنه مي‌شود و نقش اول را به عهده مي‌گيرد. اينجا تجزيه نيست، تشخيص نيست، درجه بندي نيست؛ همه يكي هستند و آن يكي، همه، والسلام، انسان‌ها را اين چنين مي‌بيند!
و من از حج چه فهميده‌ام؟
حج لايتناهي است، بي نهايت بزرگ، و يك فرد؛ اين «بي نهايت كوچك» از آن، چه مي‌تواند فهميد، در آن، چه مي‌تواند ديد؟ چگونه؟ تا كجا؟
اگر مي‌خواهي عمل حج را بداني، رساله مناسك فقها را بخوان و اگر مي‌خواهي معناي حج را بفهمي، اسلام را بفهم و در آن، انسان را بشناس!(3)

پی نوشت ها :
 

1.علي شريعتي، حج، مجموعه آثار (6)، صص 29-33 (با تخليص).
2. همان، صص 35، 37 و 40 (با تخليص).
3. همان، صص 24 و 25.

به نقل از سایت لبیک

دحوالارض

دحوالارض

"وَ الأرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحاها"
و پس از آن زمین را بگستراند.

سوره ی نازعات آیه 30

یكي از با شرافت ترين روزهاي سال كه در آن نفحات رحمت ملكوتي به سوي بندگان وزيدن مي گيرد، روز بيست و پنجم ماه ذی القعده است كه در تعابير ديني از آن به «دحوالارض» ياد شده است.

دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد "گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وهله اول عجیب به نظر میرسد اماّ تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود:پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است. در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است.

بر طبق روايات وارده، در اين روز عظيم، خداوند زمين را از محل خانه كعبه گسترش داد و آن را براي سكونت و زندگي انسانها مهيا كرد و با رحمت خود، زمين و نعمتهاي فراوان آن را به وجود آورد.عارف بزرگ قرن، آيت الله ميرزاجواد آقاملكي تبريزي در «المراقبات» خود معتقد است: «كار مهم در ماه ذي قعده، آگاهي از نعمتهايي است كه خداوند در روز «دحوالارض»، به بشر ارزاني داشته است، چرا كه آگاهي از نعمت و كم و كيف آن، اولين مرتبه شكر است و يكي از نعمتهاي بسيار بزرگ خداوند در اين روز به بشر اين است كه خداوند متعال كعبه را خانه خود قرار داد و اجازه داد كه مردم، آن را زيارت كنند و با پاداش و رضايت فراواني اين عمل را از آنان مي پذيرد و اين نهايت لطف و مهرباني و كرم است.»از مهمترين سفارشها در اين روز بزرگ، گرفتن روزه است كه به گفته مرحوم شيخ عباس قمي: «آسمان و زمين و هرچه در ميان آنهاست براي روزه دار در اين روز استغفار مي كنند.»

درباره روزه این روز آمده است: روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است. روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است.برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و...از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است.                 

 تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید.

به جرات مي توان گفت روز دحوالارض سرآغاز ورود به وادي رحمت خداوند است و سالك طريق هدايت با آمادگي در اين روز، خود را براي بهره گيري از بركات فراوان دهه نخست ذي حجه كه از برترين ايام سال است آماده مي كند.

علي«ع» در روايتي فرمود: «اولين رحمتي كه از آسمان به زمين نازل شد، در بيست وپنجم ذي قعده بود. كسي كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بايستد، عبادت صد سال را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهي كه در اين روز براي ذكر پروردگار گردهم آيند، پيش از پراكنده شدن، حاجتهايشان برآورده مي شود. در اين روز يك ميليون رحمت نازل مي شود كه نود و نه هزار تاي آن براي روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.

شب 25 ذيقعده نيز از ليالي شريفه است و باران رحمت خدا در آن باريدن مي گيرد و در كتب روايي و دعايي بر انجام عبادت و نماز و استغفار در آن تاكيد بسيار شده است.

روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند . و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود.

 التماس دعا

متن عربی خطبه غدیر:

متن عربی خطبه:

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،

حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.

يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ.

كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.

لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.

يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ).

أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.

فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ.

وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ.

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله).

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي).

بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

 

اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي.

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله،

أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

 

وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلي مايَجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَي الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَي الله فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ.

 

قالَ الله تَعالي: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ).

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَني وَنَهاني، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُي لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلي مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدي)، يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...» إِلي آخِرِها،

 

وَقالَ: فِي نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُالله الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلي آخِرالآيَةِ.

 

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).

(أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا).

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ.

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ في ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلي قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ.

 

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.

مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّي (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِي الْبَشيرُ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ.

مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّي نَبي وَ عَلِي وَصِيّي.

(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّي رَسولٌ وَ عَلِي الْإِمامُ وَالْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّي والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

 

 

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي.

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله.

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله.

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.

أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ.

أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.

أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّي قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِي يُفْهِمُكُمْ بَعْدي. أَلاوَإِنِّي عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتي عَلي بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدي. أَلاوَإِنَّي قَدْ بايَعْتُ الله وَ عَلِي قَدْ بايَعَني. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله، يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

 

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

 

أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّي. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْي عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّي وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله في كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما».

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُوني بِكَفٍّ واحِدٍ في وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِي الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِي أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّي وَ مِنْهُ، عَلي ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِهِ.

فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ في أَمْرِ إِمامِنا عَلِي أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلي ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا. علي ذالِكَ نَحْيي وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ.

 

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله في عَلِي أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَي الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّداني والقاصي مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِكَ وَ كَفي بِالله شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ».

مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ الله، (يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ).

مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا الله وَ بايِعُوني وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً.

 

يُهْلِكُ الله مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ في، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذي قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلي عَلي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِي لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآية.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلي بْنِ أَبي طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِي الْقُرْآنِ - أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها في مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً.

 

مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلي مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ في جَنّاتِ النَّعيمِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَي الله بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً.

اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَي (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

ترجمه فارسی خطبه غدیر

خطبه غدیر

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.

- معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.

و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: « و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.»

و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله چنين خواند: «ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»

بخش سوم: اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام

هان مردمان! بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.

هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.

روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»

هان مردمان! از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.

اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فدای من كند.

هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علی و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشی درخواهيد شد كه آتش گيرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق ستيزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستی و درستی مرا باور نكند به كفر جاهلی درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامی محتوای رسالت من است، و شك و ناباوری در امامت يكی از امامان، به سان شك و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خويش اين برتری را به من پيشكش كرد و البته كه خدایی جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژۀ اوست.

هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانيد جبرئيل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!» البته بايست كه هر كس بنگرد كه برای فردای رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاری با علی بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواری درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و دربارۀ ستيزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه دربارۀ همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...»

هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفی آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروی ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علی سرپرست اوست. و او علي بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولايت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است.

هان مردمان! همانا علی و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.

هشدار كه من وظيفه ی خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد.

سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياری كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.

بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! اين علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانروای ايمانيان و پيشوای هدايتگر از سوی خدا و كسی كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيبانی كن. يارانش را ياری نما. خودداری كنندگان از ياری اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: «امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.» «و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم.

بخش پنجم: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود.

هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي «هل أتي علي الإنسان» گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.

هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند.

هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است.

هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند.

آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.

و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.» مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است.

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد!

هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام.

بخش ششم: اشاره به كارشكني هاي منافقين

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهودياني كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نَسَب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم علي در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] .

مردمان! نور از سوي خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علي بن ابي طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدي - كه حق خدا و ما را مي ستاند - جي گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهي كنندگان، ستيزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامي جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است.

هان مردمان! هشدارتان مي دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده و سپري گشته اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مي كنيد؟ آن كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داري كمال شكيبايي و سپاسگزاري اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين گاه است.

مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند.

هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم.

هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند.

هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند.

آگاه باشيد! به زودي پس از من امامت را با پادشاهي جابه جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند.

هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هي آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن جاست كه ديگر ياري نخواهيد شد.

هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.(اشاره به آيه ى 179 / آل عمران است.)

هان مردمان! هيچ سرزميني نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده ي خود را انجام خواهد داد.

هان مردمان! پيش از شما، شمار فزوني از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده ي آيندگان است.

او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. وي بر ناباوران!»

هان مردمان! همانا خداوند امر و نهي خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد علي نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خودداري كنيد تا راه يابيد. به سوي هدف او حركت كنيد. راه هي گونه گون شما را از راه او بازندارد!

بخش هفتم: پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان

هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروي آن امر فرموده. و پس از من علي است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستي و راستي راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.

سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره.

هان! به خدا سوگند اين سوره درباره ي من نازل شده و شامل امامان مي باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اوليي خدايند كه ترس و اندوهي برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين اند. بري گمراهي مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[ي پيامبر ما] نمي يابي ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين اند] خداوند ايمان را در دل هايشان نبشته است.» - تا آخر آيه.

هان! دوستداران امامان ايمانيان اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»

هشدار! ياران پيشوايان كساني هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود.

هشدار! اوليي امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شده ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.»

هان! بهشت پاداش اوليي آنان است و در آن بي حساب روزي داده خواهند شد.

هان! دشمنان آنان آن كساني اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله ي افروزش جهنم

را مي شنوند در حالي كه شعله هي آتش زبانه مي كشد و زفير (صدي بازدم) جهنم را نيز درمي يابند.

هان! خداوند درباره ي ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتي داخل جهنم شود همتي خود را نفرين كند.»

هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره ي آنان فرموده: «هر گروهي از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان مي پرسند: مگر برايتان ترساننده ي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!» تا آن جا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!»

هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بري آنان خواهد بود.

هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ!

هان مردمان! خداوند ستيزه جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.

هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و علي مژده دهنده.

هان! كه من بيم دهنده ام و علي راهنما.

هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و علي وصي من است.

هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند.

آگاه باشيد! من والد آنانم ولي ايشان از نسل علي خواهند بود.

بخش هشتم: حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف

آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود.

هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران.

هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها.

هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان.

هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست.

آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.

هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد.

هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند.

هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است.

هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست.

هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.

بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است.

آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند.

آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(اين تعبير به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت ديگر امامان ندارد زيرا آنان حجّت هاى پيشين اند كه دوباره رجعت خواهند نمود.) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست.

هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت.

آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.

بخش نهم: مطرح كردن بيعت

هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين علي است كه پس از من شما را آگاه مي كند. اينك شما را مي خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با علي دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. آگاه باشيد من با خداوند و علي با من پيمان بسته و من اكنون از سوي خدي عزّوجل بري امامت او پيمان مي گيرم. «[ي پيامبر ]آنان كه با تو بيعت كنند هر آينه با خدا بيعت كرده اند. دست خدا بالي دستان آنان است. و هر كس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد.

بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند.

هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد.

هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيرد.

هان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.

هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد.

هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند.

هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن چه از سوي خداوند آورده ام دربارۀ علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است و استواري امامت تا روزي است كه او با خداوند قدر و قضا ديدار كند.

هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايي كردم و از آن هرگز برنمي گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگوني راه ندهيد. هشدار كه دوباره مي گويم: بيدار باشيد! نماز را به پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد.

و بدانيد كه ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت ] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري جز با امام معصوم تحقق و كمال نمي يابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن مي كند كه امامان پس از علي فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مي گويد: «امامت را فرماني پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.»

هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختي رستخيز بهراسيد همان گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين لرزه ي روز رستاخيز حادثه ي بزرگ است...»

مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه ي در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكي آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدي كرد، بهره ي از بهشت نخواهد برد.

بخش یازدهم: بيعت گرفتن رسمي

هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روي خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت علي اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همان گونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست.

پس همگان بگوييد:

«البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروي مي كنيم و از آن ها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوي پروردگارمان در امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردي، با تو پيمان مي بنديم با دل و جان و زبان و دست هايمان. با اين پيمان زنده ايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مي شويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمي گرديم.

[ي رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادي درباره ي علي اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است. پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند. و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهي كافي است و تو نيز بر ما گواه باش.»

هان مردمان! چه مي گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را مي شنود و آن را كه از دل ها مي گذرد مي داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالي دستان آن هاست.»

هان مردمان! اینك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با علي اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ي پايدارند در دنيا و آخرت.

خداوند مكّاران را تباه مي كند و به باوفايان مهر مي ورزد. «هر كه پيمان شكند»

جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته، و هر كه بر عهدي كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودي خدا او را پاداش بزرگي خواهد داد.»

هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگوييد و به علي با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مي بريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوي تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايي راست كه ما را به اين راهنمايي فرمود وگرنه راه نمي يافتيم» - تا آخر آيه.

هان مردمان! هر آينه برتري هي علي بن ابي طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است كه من يكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد.

هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و علي و اماماني كه نام بردم پيروي كند، به رستگاري بزرگي دست يافته است.

هان مردمان! سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستي او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت هي پربهره خواهند بود.

هان مردمان! آن چه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامي زمينيان كفران ورزند، خدا را زياني نخواهد رسانيد.

پروردگارا، آنان را كه به آن چه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشم گير! و الحمدللّه ربّ العالمين.

متن عربی خطبه: